منم آن شاعر یک رنگِ دهاتی زاده

منم آن شاعر یک رنگِ دهاتی زاده
که مسیرم به تو و شهرِ شما افتاده
سهمت از باغ، رسیده است و نوبر اما
دستِ تقدیر به من میوه ی نارس داده
تو پُراز شور و هیاهویی واین ممکن نیست
که تو را دوست بدارم به زبانی ساده
من همان جوی حقیرم که به رودت برخورد
حضرت عشق ،تو را در دل من بنهاده
اشهد و انَ... نمازم به خدا باطل شد
در قنوتم خَم اَبروی کسی افتاده
چقَدَر دیر شده وقت نمازم با تو
بِنِشین تا برسَد بانگِ "موذن زاده"
دیدگاه ها (۳۰)

روز خاموش که شد وقت درخشیدن توستبهترین لحظه‌ی شب لحظه‌ی تابی...

شبی در خلوت من باش و آرام از ته قلبتبرایم قصه های شور و شیدا...

‍ نگاهم میکنی اما نگاهت را نمیفهممهمان چشمان آرام و سیاهت را...

با خیال تو مسلمانی من رفته به بادعترت و پاکی انسانی من رفته ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط