عصر بدون

عصـــر؛ بدون
تـــــــــووو ،
بدون چشمانت
بدون چاے لبهایت
چقدر بیخودے تڪرارےست
و چقدر بی‌شعر ،
میرود به غروب واژه‌هاے تازه
من شاعرم
واژه و استعاره و مجاز و...
اما شاعر بی تو یعنی


‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‎‌
دیدگاه ها (۳)

¸.​´🌹🍃¸.•´¸.••¨¯`•🌹🍃    غروبهامرغ وحشے قلبمهواے پر زدن در آس...

باید بروم حصار را بردارم محدودیت بهار را بردارماز هرچه کتاب...

میگن‌اشکی که از چشم چپ میاد پایین از درده قلبه شکستس...🍃🥀🍃

من، تو را، فروختمتبه تمام خاطرات خوب!من، تو را بی نیاز شدم،...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط