با عشق نشین که گوهر کان تو است

با عشق نشین که گوهر کان تو است

آنکس را جو که تا ابد آن تو است

آنرا بمخوان جان که غم جان تو است

بر خویش حرام کن اگر نان تو است
دیدگاه ها (۰)

❣‌کرده ای دیوانه ام ❣ دیوانگی کن با دلمیک جنون تازه از س...

حسرت عشقی به دل دارم که طوفان می کند؛زخم دل را با نمک عمریست...

حال من مثل کلاغی ست که نزدیک بهاردیده که لانه اش هنگام هرس ا...

هر چه بدنیا بدهیم به خود ما بازمیگرددپس بیایید عشق، مهربانی،...

ب دو چشم آبی تو ؛ ک ز سر گذشته آبمچ شود ک دستگیری؟ تو از این...

.گاهی احوال مرا ای جان جانانم بپرسیک خبر از روزگار نابسامانم...

.گاهی احوال مرا ای جان جانانم بپرسیک خبر از روزگار نابسامانم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط