دیگربه غربت چشمهایت خوکرده ام
دیگربه غربت چشمهایت خوکرده ام
وبه دردهای بادکرده ی روحم که ازقاب تنم بیرون زده اند..
باتوام بی حضورتو
بی منی باحضورمن
میبینی تابه کجابه انتحاروفادارمانده ام تادل نازک پروانه نشکند..
همه سهم من ازتودلی بودکه به تودادم وهرشب بغض گلویت رادرتابوت سیاهی که برایم ساختی گریستم وتوهرگزندانستی که زخمهایت زخم های مکررم بودند...
نخ های ابیم تمام شده اندوگل های باغچه چهل تیکه دلم ناتمام مانده اند
بایدپیش ازبندامدن باران بمیرم.....
وبه دردهای بادکرده ی روحم که ازقاب تنم بیرون زده اند..
باتوام بی حضورتو
بی منی باحضورمن
میبینی تابه کجابه انتحاروفادارمانده ام تادل نازک پروانه نشکند..
همه سهم من ازتودلی بودکه به تودادم وهرشب بغض گلویت رادرتابوت سیاهی که برایم ساختی گریستم وتوهرگزندانستی که زخمهایت زخم های مکررم بودند...
نخ های ابیم تمام شده اندوگل های باغچه چهل تیکه دلم ناتمام مانده اند
بایدپیش ازبندامدن باران بمیرم.....
- ۴۹۹
- ۰۶ دی ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط