امیدی بر جماعت نیست میخواهم رها باشم

امیدی بر جماعت نیست میخواهم رها باشم
اگر بی انتها هم نیستم بی ابتدا باشم
چه می شد بین مردم رد شوی آرام و نامرئی
که مدتهاست میخواهم فقط یک شب خدا باشم
اگر یک بار دیگر فرصتی باشد که تا دنیا -
بیایم دوست دارم تا قیامت در کما باشم
خیابانها پر از دلدار و معشوقان سردرگم
ولی کو آنکه پیشش میتوانم بی ریا باشم ؟
کسی باید بیاید مثل من باشد، خودم باشد
که با او جای لفظ مضحک من یا تو، ما باشم
یکی باشد که بعد از سالها نزدیک او بودن
به غافلگیر کردنهای نابش آشنا باشم
دلم باز تورو میخواهد
دیدگاه ها (۲۰)

وای اگر امشب بگویی خسته ای از شعر منوای اگر رخ برکشی از دیده...

مثل یک عکس قدیمی که از آن یاد شودگفتم از خاطره هامان که دلم ...

چیزی درتو مرابه جاهایی میبردکه هرگز نرفته امبه سلام اوّلین گ...

مثل شراب کهنه ی انگور هستیبا من ولی لج می کنی مغرور هستیبا ا...

امیدی بر جماعت نیست میخواهم رها باشم اگر بی انتها هم نیستم ب...

"دلم یک دوست میخواهد که اوقاتی که دلتنگمبگوید خانه را ول کن ...

"دلم یک دوست میخواهد که اوقاتی که دلتنگمبگوید خانه را ول کن ...

دلم یک دوست میخواهد که اوقاتی که دلتنگمبگوید خانه را ول کن ب...

"دلم یک دوست میخواهد که اوقاتی که دلتنگمبگوید خانه را ول کن ...

*دلم یک دوست میخواهد که اوقاتی که دلتنگمبگوید خانه را ول کن ...

امیدی بر جماعت نیست میخواهم رها باشماگر بی انتها هم نیستم بی...

دلم یک دوست میخواهد که اوقاتی که دلتنگمبگوید خانه را ول کن ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط