:::پارت نهم:::

:::پارت نهم:::
زنگ در زده شد. نایون با سرعت تقریباً زیاد به سمت در رفت و میگ‌میگ‌وار از جلوم رد شد و منم پله آخر رو رفتم پایین.
نایون در رو باز کرد و صدای پسر حدوداً هم‌سن‌وسال خودم، شایدم بزرگ‌تر، رو شنیدم.
عقب وایستادم تا مادر پسر بغل کردنشون تموم بشه و زمانی که وارد شد باهاش دست بدم.
بعد از بغل فراوان، نایون عقب اومد و به پسرک اجازه وارد شدن داد که پسر دسته‌گلی طرف نایون گرفت و نایون هم تشکر کرد.
دست پسرک رو دیدم. یه کت مشکی بود که آستین تاخورده‌ی پیراهن سفیدی از زیرش بیرون زده بود.
لباس خونگی جنا
پسرک وارد خونه شد و من برای اولین بار پسر تنی مامان رو دیدم.
خیلی جذاب بود و هندسام بود و یک دستش پر از تتو بود که همون لحظه با دیدن مدل موهاش و تتوی دستش یاد جونگ‌کوک بی‌تی‌اس افتادم.
آروم به سمتم اومد و دستم رو جلوش گرفتم.
«سلام، کیم کی‌یونگ هستم.»
...
خب خب اینم از این پارت...
دیدگاه ها (۰)

:::پارت دهم:::«سلام، کیم کی‌یونگ هستم.»«سلام، خوشبختم. پارک ...

:::پارت هشتم:::سمت دانشگاه رفتم.اسکیپ به ساعت سهبا ماشین برگ...

:::پارت هفتم:::اولالا پس بالاخره پسر خوشتیپی که مامان براش غ...

:::پارت چهارم:::سه سال پیش(جنا: هجده ساله)نایون به سمت پرورش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط