دوستی می گفت؛ بچه که بودم، یه جوجه داشتم. خیلی دوستش داشت

دوستی می گفت؛ بچه که بودم، یه جوجه داشتم. خیلی دوستش داشتم.
یه روز گرفتمش جلو صورتم باهاش حرف بزنم
که یهو
نوک زد توی چشمم.
خیلی دردم اومد.
تو عالم بچگی کلی بهش فحش دادم.
اما الان میفهمم که تقصیر اون نبود!
تقصیر خودم بود!
هر وقت کسی که شعور و فهم درستی نداره رو به خودت نزدیک کنی حتما بهت آسیب میزنه!
این یه قانونه...!!
دیدگاه ها (۱)

رازهاے طلایے آرامش در زندگے🌸🍃۱_قضاوت دیگرے تأثیرے بر زندگے م...

🍀🌹🍀آنقدر بذر عاشقی بر دل پاشیدمکه چشمانم سبز شدند و دستانم گ...

#خاص

#خاص

🏠پسر همسایه🏠 🪐P6🪐ویو ا.تاون شب رو با کلی فکر خواب...

عشق مافیایی 🔪🩸🖤 پارت ۵ ویو تهیونگ: یه چند دقیقه ساکت بود که ...

عشق مافیایی 🔪🩸🖤 پارت ۵ ویو تهیونگ: یه چند دقیقه ساکت بود که ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط