هوا گرم بود ، خیس عرق شده بود ، به سختی راه می رفت ، معلو

هوا گرم بود ، خیس عرق شده بود ، به سختی راه می رفت ، معلوم بود از صبح کار میکنه ، خسته بود !
اما هیچ اخمی روی صورتش ندیدم ، خیلی آرام و متین ، داشت زباله ها رو جمع می کرد ، بی منت !
یه لحظه چشماش به چشمام گره خورد ، نمیدونم چرا ناخودآگاه سرمو پایین اوردم ، خجالت کشیدم !
انقد خجالت کشیدم که حتی نتونستم ازش تشکر کنم ،
ازینکه داره شهری رو تمیز میکنه که من توش زندگی میکنم ، و خیلی هم روش غیرت دارم ،
اما غیرت به حرف نیست ، به عمله ! این پیرمرد رو شهرش غیرت داره ،
اون روز نتونستم بهش بگم ، اما الان میگم :
که پدر جان ! به اندازه تمام خم و راست شدن هایت برای پاک کردن شهرم به دستان تو بوسه میزنم ...
به اندازه تمام نگرانی هایت برای پاکیزه نگه داشتن قسمتی از شهرم ، به تو مدیونم
به اندازه تعداد قدمهایت ، به اندازه درد کمرت ، به اندازه آن نگاه سنگینت به دستان تو بوسه می زنم ...
شاید نتونم سختیه یه روز کاریشو تصور کنم ، اما میتونم با نریختن زباله خودم فقط ! از سختی کار رفتگرا کم کنم ،
اون روز من روزه بودم ...
اما نمیدونم روزه من قبول بود یا این پیرمرد ؟؟؟
به اندازه تمام روزهایی که فکر میکردم روزه ام خجالت کشیدم از نگاهش
یادمون باشه هر تکه آشغالی که میریزیم قامت یه نفرو خم میکنه....
دیدگاه ها (۱)

★彡   Part 18 彡★ انگار وضعیت اون هم همین بود.جذاب لعنتی.با اه...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁹³آروم نزدیک تخت رفتم.لب‌هام می‌لرزید.ب...

وقتی داداش ناتنیت بود...پارت دهمویو تهیونگهمون روز، جیمین زن...

خنده ی ممنوعه.

#مافیا_عزیز_من#Part۲۷نور ملایم خورشید از لای پرده‌های اتاق ب...

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣3۴🦋)✥(ویو جئون جونگ کوک)آخر پتو رو برداشتم و ر...

پارت ۲۲بعد کلی تفریح عمو تلویزیون و خاموش کرد و و میز کنار ...

Forced MarriagePart 34چند لحظه فقط به پاکت خیره موندمتهیونگ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط