مرگ من روز فرا خواهد رسید

مرگ من روزے فرا خواهد رسید
در بـهارے روشن از امواج نور
در زمـستانی غبار آلود و دور
یا خزانی خالی از فریاد و شور


مرگ من روزی فرا خواهد رسید
روزے از این تلخ و شیرین روزها
روز پوچی هـمچو روزان دگر
سـایه اے ز امروزها ، دیروزها


دیدگانم هـمچو دالان های تار
گونه هایم همچو مرمرهای سرد
ناگـهان خوابی مرا خواهد ربود
من تهی خواهم شد از فریاد درد...


می خزند آرام روی دفـترم
دستهـایم فارغ از افسون شعر
یاد می آرم که در دسـتان من
روزگارے شعله می زد خون شعر


#فروغ_فرخزاد
#خاصترین
دیدگاه ها (۰)

سر می ڪشم در آینه، حـیرانم از خودمبر من چه رفته است که پـنها...

خدایا دیگه وقتشه بگی برگه ها بالاوُ امتحان تموم ..ما تا همین...

سنی ایتیرماخدان یامان گورخورام... shabnam.tozlu#عاشقانه#خاصت...

جان خوشست، اما نمیخواهم که: جان گویم تراخواهم از جان خوشتری ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط