NH

☆NH★
عقل و دل روزی ز هم دلخور شدند/
هردو از احساس نفرت پر شدند/
دل به چشمان کسی,وابسته بود/
عقل از این بچه بازی خسته بود/
حرف حق با عقل بود اما چه سود/
پیش دل حقانیت مطرح نبود/
دل به فکر چشم مشکی فام بود/
عقل آگاه از خیال خام بود/
عقل با او منطقی رفتار کرد/
هرچه دل اصرار,عقل انکار کرد/
کشمکش ها بینشان شد بیشتر/
اختلافی بیشتر از پیشتر/
عاقبت عقل از سر عاشق پرید/
بعد از آن چشمان مشکی را ندید/
تا به خود امد بیابانگرد بود/
خنده بر لب از غم این درد بود...
دیدگاه ها (۱)

N.Hاز فکــــر من بگـــذر خیـالت تخت باشد..."من" می تواند بی ...

..NHهمراه بسیار است اما همدمی نیستمثل تمام غصه ها این هم غمی...

NH ❤مـن❤اخم کردن تـو روبه خنـدیدن با کسی دیگه عوض نمیکنم ❤مـ...

گفتی ازباران بسازم دفتری خواهم نوشتاینکه من راتاکجاهامی بری ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط