NH
☆NH★
عقل و دل روزی ز هم دلخور شدند/
هردو از احساس نفرت پر شدند/
دل به چشمان کسی,وابسته بود/
عقل از این بچه بازی خسته بود/
حرف حق با عقل بود اما چه سود/
پیش دل حقانیت مطرح نبود/
دل به فکر چشم مشکی فام بود/
عقل آگاه از خیال خام بود/
عقل با او منطقی رفتار کرد/
هرچه دل اصرار,عقل انکار کرد/
کشمکش ها بینشان شد بیشتر/
اختلافی بیشتر از پیشتر/
عاقبت عقل از سر عاشق پرید/
بعد از آن چشمان مشکی را ندید/
تا به خود امد بیابانگرد بود/
خنده بر لب از غم این درد بود...
عقل و دل روزی ز هم دلخور شدند/
هردو از احساس نفرت پر شدند/
دل به چشمان کسی,وابسته بود/
عقل از این بچه بازی خسته بود/
حرف حق با عقل بود اما چه سود/
پیش دل حقانیت مطرح نبود/
دل به فکر چشم مشکی فام بود/
عقل آگاه از خیال خام بود/
عقل با او منطقی رفتار کرد/
هرچه دل اصرار,عقل انکار کرد/
کشمکش ها بینشان شد بیشتر/
اختلافی بیشتر از پیشتر/
عاقبت عقل از سر عاشق پرید/
بعد از آن چشمان مشکی را ندید/
تا به خود امد بیابانگرد بود/
خنده بر لب از غم این درد بود...
- ۳۲۷
- ۱۴ مرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط