(Just a game?)

(Just a game?)
Part15

روبه‌روی آینه وایساده بودم به خودم نگاه میکردم لباسی که خریده بودم خوب به تنم نشسته بود آرایش ملیح و قشنگی انجام داده بودم موهامو باز گزاشته بودم بهشون حالت داده بودم
مهمونی اینطوری بود که هرکی با پارتنر میومد به جونگکوک زنگ زدم
یک بوق.....دو بوق.....سه بوق
که بلاخره جواب داد
-الو
+جونگکوکی چرا جواب نمی‌دی
-کار داشتم
+اوکی کی میای
-کجا؟
+مهمونی دیگه
-خودت برو من بعدا میام
+ولی اینجوریه که هرکی با پارتنرش میره
-تو برو منم میام پیشت
+خیله خب

ناراحت شده بودم ولی خب درکش میکردم تاکسی گرفتم به سمت مهمونی رفتم همه بودن جنا و تهیونگ کنار بچه ها دیدم رفتم پیششون
+سلام
همه سلامی کردن بهشون نگاه کردم همه پارتنراشون پیششون بودن
÷مایا جونگکوک کجاست؟
+گفت کار داره میاد

وقتی اینو گفتم احساس کردم نگاه اعضا تغییر کرد شاید توهم زدم

یک ساعتی گذشته بود همه سرگرم بودن با کلافگی نشسته بودم که بلاخره اومد ولی






#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts
دیدگاه ها (۳)

(Just a game?)Part16ولی خودش تنها نبود یونا! یونا کنارش بود ...

(Just a game?)Part17پیاده داشتم میگشتم حالم اصلا خوب نبود چر...

(Just a game?)Part14الان تقریبا دو ماه گذشته و خیلی چیزا تغی...

(Just a game?)Part13دیگه خسته شده بودیم همه رفتیم خونه(فردا)...

(Just a game?)Part10سوار ماشینش شدیم تو داخل ماشین تنها صدای...

مافیا من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط