نرگس آتش پرستی داشت شبنم میفروخت

نرگس آتش پرستی داشت شبنم میفروخت
باهمان چشمی که میزدزخم، مرهم میفروخت

زندگی چون برده داری پیر در بازار عمر
داشت یوسف را به مشتی خاکِ عالم میفروخت

زندگی؛ این تاجر طماع ناخن خشک پیر
مرگ را همچون شراب کهنه کم کم میفروخت

در تمام سالهای رفته بر ما روزگار
شادمانی میخرید از ما و ماتم میفروخت

من گلی پژمرده بودم در کنار غنچه ها
گلفروش ایکاش با آنها مرا هم میفروخت.
دیدگاه ها (۴)

لمس باید کرد؛ دردی را که عاشق می کشدرنج سرخی را که گلبرگ شقا...

تقدیم به پدرم و تمامی پدرانﺷﺎﻧﻪ ﻫﺎﯼ ﺧﺴﺘﻪ ﺍﺕ ﺭﺍ ﺩﯾﺮ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﭘﺪ...

بخاطر تو بخاطر من بخاطر مایی که مانده است......

"آمدی جانم به قربانت" چه پنهان آمدیبیخبر مانند یک ناخوانده م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط