عشق پاڪم

عشق پاڪم
بوسه ای تقدیم لب کردی و من شیدا شدم
من سکوتی بی هدف بودم ولی غوغا شدم
دست تقدیر غزل با دل هم آوایی نمود
تا که از شیرینی لب بوسه ات معنا شدم
من پر از شعرم که شورت در درون انداختی
با نگاه مست تو همسو و هم آوا شدم
سر بر آن بالین مهرت می گذارم ؛ خوب من!
تا ببینی من چگونه؟ مست و بی پروا شدم
در پریدن های عشق از بلبل شیدا بپرس
تا بگوید از چه رویی؟ با تو من تنها شدم
من که خود در بام تو مست و غزلخوانم هنوز
در پس شعر و غزل، آواره ی رویا شدم
دیدگاه ها (۱۳)

چقدر آن روز در آینه برانداز کردم همه چیز خوب باشد،مبادا به د...

تب آسمان شدید ست و ستاره سو نداردچه کنم که ماه م امشب سر گف...

اﻣﺸﺐ ﺩﻟﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮ ﺑﯽ ﺍﻧﺘﻬﺎ ﮔﺮﻓﺖﺩﻧﯿﺎﯼ ﺭﻧﮓ ﺑﺎﺧﺘﻪ ﺩﺳﺖ ﻣﺮﺍ ﮔﺮﻓﺖﻣﯽ...

‌وقتی تمام فکر هایت آخرش درد استوقتی که خودکار از نوشتن سخت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط