آیدای خوب

آیدای خوب
آیدای مهربان، آیدای خودم!
بگذار این حقایق را برایت بگویم.
راستش این است. من نمی‌بایستی به تو نزدیک می‌شدم، نمی‌بایستی عشق پاک و بزرگ تو را متوجه خودم میکردم، نمی‌بایستی بگذارم تو مرا دوست بداری.
من مرده‌یی بیش نیستم و هنگامی که تو را دیدم آخرین نفس‌هایم را می‌کشیدم.
شرافتمندانه نبود که بگذارم تو مرده‌یی را دوست بداری.


مثل خون در رگهای من
احمد شاملو
دیدگاه ها (۱۲)

آرامش خود را به هیچ چیز و هیچکس وابسته نکن تا همیشه آن را دا...

بیش تر کار مردم برعکس است. فکر می کنندبا چیزی که می‌خواهند ز...

اگردرجاییپلیس ها بریتانیاییآشپزها ایرانی صنعتگران آلمانیکارگ...

مردمی که به بهشت ایمان دارند ولی عجیب از مرگ می ترسند؛اینجا ...

قلم به دست تنها نشسته ای در نظرمآری بگذار از تو بنویسماز تو ...

درخت توت

#اخرین_پیچ#پارت_20 . وارد اتاقش شدم. یکم از اتاق من بزرگ تر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط