امروز صبح فهمیدم

امروز صبح فهمیدم
هنوز عاشقت هستم ...!!
چون باز هم
چشمانم را گشودم
باز هم صدای گنجشک‌ها را شنیدم
و باز هم بوی پاییز به مشامم رسید ...
دیدگاه ها (۳)

چمدانش را بست و رفت!تابستان را میگویم...وقتی دید مردم این سر...

و شاید پاییزحکایت عشق زنجیروار برگ هاستهر کدام به خاطر دیگری...

فصلِ خرمالوهاے گَسِ نارنجے ،جیغِ برگهاےِ طَلاڪوبزیر دست و پا...

زیر و رو کرده ام تمامعاشقانه ها را"علوی" با چشمهایش"شاملو" ب...

ستاره پوش مخملی خون رگ به رگ شده از زبان ستاره پوش part47

همخونه اجباری... پارت ۱۳۱«ویو پارک دوین»از وقتی داهی وارد شر...

خون یا عشق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط