love in the dark
p¹²
جسیکا از عمارت تهیونگ اومد بیرون و سوار ماشینش شد و به باندش رفت کل روز رو با کار ها نقشه واسه نابودی هان و کارای دیگه گذروند که وقت رفتنش به عمارت تهیونگ شوگا رو دید که به جسیکا گفت
٫ بنظرت دیگه وضعیت خوب نشده...نمی خوای به خونه ی خودت برگردی
&نمی دونم...باید بهش فکر کنم
٫ چی نگو که میخوای اونجا بمونی....ببینم نکنه..که به..تهیونگ لعنتی.. وابسته شدی....هاا( تعجب و داد)
&چی میگی شوگا....بنظرت دیگه از حدت نگذشتی....همین الان از جلوی چشمام گمشو
جسیکا بعد گفتن این حرفا میره به سمت موتورش کلاهشو سرش میکنه و سوار میشه و میره با سرعت حرکت میکرد جسیکا تصمیم گرفت که بره به کوه نامسان میخواست که کمی تنها باشه و با همون موتورش به سمت کوه نامسان رفت
وقتی که رسید موتورش رو یه گوشه پارک کرد و کلاهش رو در آورد و رفت یه گوشه وایساد و به سئول زیبا در شب نگاه میکرد
همه جای سئول از اون بالا معلوم بود سئول به زیباترین شکل میدرخشید در گوشه ای سئول ترافیک ماشین ها بود گوشه ی دیگه اش مردم ،تبلیغات آیدل ها،ساختمون های بلند، شرکت ها و برند های محبوب،زوج های عاشق و خیلی از زیبایی های دیگه سئول
جسیکا با دیدن زوج های عاشق که دست همو گرفتن و باهم قدم میزنن بعضی هاشون عشق شون رو به هم اعتراف میکنن بعضی ها همو محکم بغل کردن جسیکا یا دیدن این صحنه قطره اشکی از گوشه ی چشمش چکید پایین و گونه هاش رو لمس کرد یه صدایی تو وجود جسیکا بهش میگفت که «تهیونگ هنوز مال اونه، و جسیکا هم مال تهیونگه » اما این فقط قلب جسیکا بود که همچین چیزی میگفت ولی مغزش باور نمیکرد
ویو تهیونگ
امروز صبح که از خواب بیدار شدم به اتاقم رفتم و خودمو اماده کردم و به باند رفتم موقع رفتنم قه اجوما گفتم که احتمالاً جسیکا سر درد داشته باشه بهش اون سوپ بده و به باند رفتم امروز رو با کارام تموم شد که به یکی از زیر دستام گفته بودم مواظب جسیکا باشه و هر جا رفت بهم بگه که نزدیکای ساعت ۷ بود همون زیردستم زنگ زد که بهم گفت جسیکا سوار موتورش شده و رفته به کوه نامسان به تنهایی همین که اینو شنیدم به سرعت به سمت ماشینم رفتم این دختر چطور تونسته تنهایی بره بیرون نمیگه که ادمای هان دنبال فرصتن تا اونو بکشن.... دختره ی احمق تموم راه رو با سرعت رانندگی میکردم همین که رسیدم زود ماشینمو پارک کردم همینطور داشتم دنبالش میگشتم که.....
فیک داره تموم میشه حتما نظرتون رو بگید
#فیک #رمان #تهیونگ #جونگکوک #جیمین #جیهوپ #جین #نامجون #شوگا #یونگی #جیسو #رزی #جنی #لیسا #بنگتن #بلک_پینک #ارلینک #بلینک #ارمی #بیبی_مانستر #استریکیدز #تهکوک #یومین #ویمین
جسیکا از عمارت تهیونگ اومد بیرون و سوار ماشینش شد و به باندش رفت کل روز رو با کار ها نقشه واسه نابودی هان و کارای دیگه گذروند که وقت رفتنش به عمارت تهیونگ شوگا رو دید که به جسیکا گفت
٫ بنظرت دیگه وضعیت خوب نشده...نمی خوای به خونه ی خودت برگردی
&نمی دونم...باید بهش فکر کنم
٫ چی نگو که میخوای اونجا بمونی....ببینم نکنه..که به..تهیونگ لعنتی.. وابسته شدی....هاا( تعجب و داد)
&چی میگی شوگا....بنظرت دیگه از حدت نگذشتی....همین الان از جلوی چشمام گمشو
جسیکا بعد گفتن این حرفا میره به سمت موتورش کلاهشو سرش میکنه و سوار میشه و میره با سرعت حرکت میکرد جسیکا تصمیم گرفت که بره به کوه نامسان میخواست که کمی تنها باشه و با همون موتورش به سمت کوه نامسان رفت
وقتی که رسید موتورش رو یه گوشه پارک کرد و کلاهش رو در آورد و رفت یه گوشه وایساد و به سئول زیبا در شب نگاه میکرد
همه جای سئول از اون بالا معلوم بود سئول به زیباترین شکل میدرخشید در گوشه ای سئول ترافیک ماشین ها بود گوشه ی دیگه اش مردم ،تبلیغات آیدل ها،ساختمون های بلند، شرکت ها و برند های محبوب،زوج های عاشق و خیلی از زیبایی های دیگه سئول
جسیکا با دیدن زوج های عاشق که دست همو گرفتن و باهم قدم میزنن بعضی هاشون عشق شون رو به هم اعتراف میکنن بعضی ها همو محکم بغل کردن جسیکا یا دیدن این صحنه قطره اشکی از گوشه ی چشمش چکید پایین و گونه هاش رو لمس کرد یه صدایی تو وجود جسیکا بهش میگفت که «تهیونگ هنوز مال اونه، و جسیکا هم مال تهیونگه » اما این فقط قلب جسیکا بود که همچین چیزی میگفت ولی مغزش باور نمیکرد
ویو تهیونگ
امروز صبح که از خواب بیدار شدم به اتاقم رفتم و خودمو اماده کردم و به باند رفتم موقع رفتنم قه اجوما گفتم که احتمالاً جسیکا سر درد داشته باشه بهش اون سوپ بده و به باند رفتم امروز رو با کارام تموم شد که به یکی از زیر دستام گفته بودم مواظب جسیکا باشه و هر جا رفت بهم بگه که نزدیکای ساعت ۷ بود همون زیردستم زنگ زد که بهم گفت جسیکا سوار موتورش شده و رفته به کوه نامسان به تنهایی همین که اینو شنیدم به سرعت به سمت ماشینم رفتم این دختر چطور تونسته تنهایی بره بیرون نمیگه که ادمای هان دنبال فرصتن تا اونو بکشن.... دختره ی احمق تموم راه رو با سرعت رانندگی میکردم همین که رسیدم زود ماشینمو پارک کردم همینطور داشتم دنبالش میگشتم که.....
فیک داره تموم میشه حتما نظرتون رو بگید
#فیک #رمان #تهیونگ #جونگکوک #جیمین #جیهوپ #جین #نامجون #شوگا #یونگی #جیسو #رزی #جنی #لیسا #بنگتن #بلک_پینک #ارلینک #بلینک #ارمی #بیبی_مانستر #استریکیدز #تهکوک #یومین #ویمین
- ۳.۰k
- ۱۴ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط