بر رهگذر بلا نهادم دل را

بر رهگذر بلا نهادم دل را
خاص از پی تو پای گشادم دل را

از باد مرا بوی تو آمد امروز
شکرانهٔ آن ، به باد دادم دل را
دیدگاه ها (۱)

من در این آبادی، پی چیزی می‌گشتم: پی خوابی شاید، پی نوری، ر...

_ در این رهِ، مرا طاقتِ برگشتن نیستنشسته‌ام که مگر جاده به پ...

روزی که فلک از تو دور ساخت مراکسی با لب پر خنده ندیده است مر...

آمد آن‌که جهان به نور وجودش روشن شد؛محمد(ص)، رحمتِ بی‌پایان ...

و آن خالِ کوچک… آه، همان خالِ کوچک\! انگار خدا وقتی تو را آف...

آمد ...آن که آمدنش، بهارِ دل‌ها شد...آمد آن که نامش آرامشِ ج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط