🔅#پندانه

🔅#پندانه

✍ دوستان واقعی

🔹مردی گوسفندی ذبح کرده و آن را کباب نمود. به برادرش گفت برو و دوستان و نزدیکان را بگو که بیایند تا با هم این گوسفند را بخوریم.

🔸برادرش رفت و در بین دهکده صدا کرد:
آی مردم کمک کنید، خانه ما آتش گرفته است.

🔹تعداد اندکی برای نجات‌دادن آن‌ها آمدند.

🔸وقتی به خانه رسیدند با کباب گوسفند و نوشیدنی‌های رنگارنگ پذیرایی شدند.

🔹برادرش آمد و دید اشخاص دیگری آمده و گوسفند کباب‌شده را خورده‌اند.

🔸از برادرش پرسید:‌
چرا دوستان و نزدیکان را صدا نکردی؟

🔹برادرش گفت:
این‌ها دوستان ما و شما هستند.

🔸کسانی که شما آن‌ها را دوست و خویشاوند
می‌پنداشتید، حتی حاضر نشدند تا یک سطل آب هم روی خانه شما که آتش گرفته بود بیندازند.

💢 خیلی‌ها هنگام کباب گوسفند دوستان آدم هستند. اما وقتی خانه آتش گرفت، یک سطل آب حتی روی خاکسترتان هم نخواهند ریخت.

🔺قدر دوستان واقعی‌‌مان را بدانیم.

‎‌‌‌🆔 @Masaf
دیدگاه ها (۰)

007-پنهان در مه - پارت ۷۰

عشق گمشده در تاریکی جنگلپارت چهاردهم(از زبان راوی)سه ماه گذش...

پارت ۲/اخر«چان؟!»چان وسط اتاق ایستاده بود.موهایش خیس بود.حول...

پارت سیزدهمباران هنوز می‌بارید.آرون وسط سالن ایستاده بود، ان...

جین با نگاه به خانه گفت:«خب... من فقط امیدوارم این یکی از او...

تک پارتی از جونگ کوک اسم فیک: فرشته‌ای در میان طوفانزندگی **...

🦢 پارت بیست‌ونهم | بازگشت به نقطه‌ی شروعلیانا گوشی را به جنگ...

خسف | قصه بیست و یکم: حضرت عباس (ع) (بخش اول)

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

رمان: مادام کوچولوی کیم part:۷منتظرتم. هر وقت خواستی حرف بزن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط