نمیخواهم قدرم را بدانی

نمیخواهم قدرم را بدانی

بعد از روزها و ماهها و سالها

بعد از جدایی و تنهایی

نمیخواهم مدتها پس از

عادت کردن به تنهایی

دوباره به سراغم بیایی

و بگویی که هیچ کس مثل تو نبود و نشد

نمیخواهم بعد از له شدنم

بعد از سر به سنگ خوردنت

بعد از بی حرمت شدن عشق

بعد از ماهها و سالها دست دیگران را گرفتن

و بعد از دیر شدن

با بوی نفس و عطر دیگری به سراغ دستانم بیایی

اگر عشق ، عشق بود

به این آسانی نمیرفتی

اگر عشق، عشق بود

دستان دیگری را جایگزین دستانم نمیکردی

به حرمت عشق

دیگر نمیخواهم اینگونه بازگشت را

زمانی میخواستم و حرمت داشت که

قدر میدانستی و بهترینم میدانستی...!!!!!!
دیدگاه ها (۳)

خیالت تخت یک روز دقیقا نمیدانم کدام روز اما شاید روزی حوالی ...

اگه عکسام مشکل دارن چرا میزارید آپ بشن بعد دو ساعت پاک میکنی...

گفتم روزها را آرام تر ورق می زنمشاید گوشه ای از رویاهای کاغذ...

دوستت دارم های سیزده سالگی راروی بخار شیشه ی کلاس کشیدیمبا ی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط