*Childhood love*
*Childhood love*
part:4
=بوس بهت.
وایستا ببینم اون مونبین نیست که داره اون هر*زه رو میبوسه.
+کو کجاست؟
امکان نداره مونبین اصلا به من خیانت نمی...
حرفش با دیدن مونبین ناتموم موند
+اما...او.. اون... مون...مونبینه(با لکنت)
=ات آروم باش خوب
الان میرم حسابش رو میرسم باشه؟
+نه نیاز نیست خودم میرم حسابش رو میرسم
ات دستش رو با شتاب زیاد به صورت مونبین میزنه و دختری که روی پاهای مونبین بود رو هل میده و تا جایی که میتونه اونو زیر مت و لگد میگیره مونبین و سولی سعی میکنن جلوش رو بگیرن اما ات ول کن نبود
+دختره ی هر*زههههه تو چطور جرئت میکنی دوست پسر منو ببوسی هاااااا؟!!!!
% بسه دیگه اتتت(با داد)
=تو یکی خفه شووووو
به دوست من خیانت میکنی بعد سر دوستم داد هم میکشیییییییی
عوضی اشغالللل
+مونبین من تو رو دوست داشتم بخاطر جون تو داشتم از خوشبختی خودم دست میکشیدم
از آرزوی بچگی
بعد تو جلوی چشم من یکی دیگه رو بوسیدی
واقعا تف تو ذات کثیفت
حیف من که انقدر دوستت داشتم(با بغض)
% ات بزار برات توضیح بدم
+چیزی نیست که بخواد توضیح بدی
جلوی چشم من اون هر*زه رو بوسیدی بعد میگی بزار توضیح بدم
واقعا ایستاده تحسینت میکنم
تا کی میخوای من رو خر فرض کنی
من دیگه گول نمیخورم همیشه باهات میومدم بیرون همیشه منو میگیچوندی و من احمق دروغات رو باور میکردم
چون دوستت داشتم.....
من احمق....
این رابطه دیگه تمومه....(با اشک)
ات با رو ترک میکنه سولی هم دنبالش میره و ات سوئیچ ماشین رو از نگهبان میگیره و ماشین رو روشن میکنه ولی سولی سوار ماشین میشه
=ات الان حالت خوب نیست پیاده شو خودم رانندگی میکنم عسلم
+باشه....
=افرین دختر خوب
الان میخوام ببرت یک جایی که میدونم حالت رو خوب میکنه
+کجا میریم؟
=این یک رازه
بلاخره رسیدن و خوب تنها جایی که حال ات رو خوب فقط یک جا بود
=این مغازه رو یادته؟
من گم شده بودم و تو منو رو به روی این مغازه دیدی
از اونجا با هم دوست شدیم و تو منو بردی پیش مامان و بابات تا با هم غذا بخوریم
و بعدش بابات تونست منو ببره پیش خانوادم
+مگه میشه یادم بره
اونجا کلی گریه کردیم تا ما رو از هم جدا نکنن(خنده با اشک)
=اره
الان هم من تو رو دوباره آوردم اینجا تا اون ات کوچولوی درونت دوباره برگرده همون که همیشه میخندید
ات اون از اولش لیاقت تو رو نداشت
بیا جوری رفتار کنیم انگار دو تا بچه ایم که هیچ دغدغه ای نداریم باشه؟
+باشه😄
=حالا هم بیا بریم تو
+بریم
ات و سولی کلی با هم از گذشته هاشون گفتن و همش میخندیدن
ات به کلی فراموش کرده بود تمام مشکلاتش رو و فقط از ته دل میخندید.
سولی موفق شد تا دوباره اون آن رو برگردونه حتی برای چند ساعت....
+خوب دیگه ساعت 1:30 شده وقتشه بریم
=چه زود گذشت
باشه پاشو بریم
فقط امشب رو میریم خونه ی من چون نمیخوام دوباره این ات خوش خنده رو کسی از من بگیره
+پس به بابام پیام میدم
بزن بریم😁
=بریم😄
ات به پدرش پیام میده و میره خونه سولی و توی بغل سولی بدون فکر کردن به تموم ماجرا های اخیر به خواب فرو میره....
✨این دفعه جای حساس تموم نکردم😁
ولی یک چیزی که هست بعضی اوقات گذشته میتونه باعث درد و عذاب ما بشه ولی بعضی اوقات خنده ی ما...
part:4
=بوس بهت.
وایستا ببینم اون مونبین نیست که داره اون هر*زه رو میبوسه.
+کو کجاست؟
امکان نداره مونبین اصلا به من خیانت نمی...
حرفش با دیدن مونبین ناتموم موند
+اما...او.. اون... مون...مونبینه(با لکنت)
=ات آروم باش خوب
الان میرم حسابش رو میرسم باشه؟
+نه نیاز نیست خودم میرم حسابش رو میرسم
ات دستش رو با شتاب زیاد به صورت مونبین میزنه و دختری که روی پاهای مونبین بود رو هل میده و تا جایی که میتونه اونو زیر مت و لگد میگیره مونبین و سولی سعی میکنن جلوش رو بگیرن اما ات ول کن نبود
+دختره ی هر*زههههه تو چطور جرئت میکنی دوست پسر منو ببوسی هاااااا؟!!!!
% بسه دیگه اتتت(با داد)
=تو یکی خفه شووووو
به دوست من خیانت میکنی بعد سر دوستم داد هم میکشیییییییی
عوضی اشغالللل
+مونبین من تو رو دوست داشتم بخاطر جون تو داشتم از خوشبختی خودم دست میکشیدم
از آرزوی بچگی
بعد تو جلوی چشم من یکی دیگه رو بوسیدی
واقعا تف تو ذات کثیفت
حیف من که انقدر دوستت داشتم(با بغض)
% ات بزار برات توضیح بدم
+چیزی نیست که بخواد توضیح بدی
جلوی چشم من اون هر*زه رو بوسیدی بعد میگی بزار توضیح بدم
واقعا ایستاده تحسینت میکنم
تا کی میخوای من رو خر فرض کنی
من دیگه گول نمیخورم همیشه باهات میومدم بیرون همیشه منو میگیچوندی و من احمق دروغات رو باور میکردم
چون دوستت داشتم.....
من احمق....
این رابطه دیگه تمومه....(با اشک)
ات با رو ترک میکنه سولی هم دنبالش میره و ات سوئیچ ماشین رو از نگهبان میگیره و ماشین رو روشن میکنه ولی سولی سوار ماشین میشه
=ات الان حالت خوب نیست پیاده شو خودم رانندگی میکنم عسلم
+باشه....
=افرین دختر خوب
الان میخوام ببرت یک جایی که میدونم حالت رو خوب میکنه
+کجا میریم؟
=این یک رازه
بلاخره رسیدن و خوب تنها جایی که حال ات رو خوب فقط یک جا بود
=این مغازه رو یادته؟
من گم شده بودم و تو منو رو به روی این مغازه دیدی
از اونجا با هم دوست شدیم و تو منو بردی پیش مامان و بابات تا با هم غذا بخوریم
و بعدش بابات تونست منو ببره پیش خانوادم
+مگه میشه یادم بره
اونجا کلی گریه کردیم تا ما رو از هم جدا نکنن(خنده با اشک)
=اره
الان هم من تو رو دوباره آوردم اینجا تا اون ات کوچولوی درونت دوباره برگرده همون که همیشه میخندید
ات اون از اولش لیاقت تو رو نداشت
بیا جوری رفتار کنیم انگار دو تا بچه ایم که هیچ دغدغه ای نداریم باشه؟
+باشه😄
=حالا هم بیا بریم تو
+بریم
ات و سولی کلی با هم از گذشته هاشون گفتن و همش میخندیدن
ات به کلی فراموش کرده بود تمام مشکلاتش رو و فقط از ته دل میخندید.
سولی موفق شد تا دوباره اون آن رو برگردونه حتی برای چند ساعت....
+خوب دیگه ساعت 1:30 شده وقتشه بریم
=چه زود گذشت
باشه پاشو بریم
فقط امشب رو میریم خونه ی من چون نمیخوام دوباره این ات خوش خنده رو کسی از من بگیره
+پس به بابام پیام میدم
بزن بریم😁
=بریم😄
ات به پدرش پیام میده و میره خونه سولی و توی بغل سولی بدون فکر کردن به تموم ماجرا های اخیر به خواب فرو میره....
✨این دفعه جای حساس تموم نکردم😁
ولی یک چیزی که هست بعضی اوقات گذشته میتونه باعث درد و عذاب ما بشه ولی بعضی اوقات خنده ی ما...
- ۱۵۷
- ۲۱ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط