پارت

پارت ۴۶


#سایه2
‌┈───‌┈───‌┈──‌┈──

عمارت کیم‌تهیونگ‹ویو تهیونگ›
--
تهیونگ:پشت کامپیوتر نشسته بودم
یچیزایی رو چک میکردم که گوشیم زنگ خورد
با دیدن اسم سوجونگ تماس و وصل کردم
سوجونگ:چه گندی زدی تهیونگگ؟
تهیونگ:اخمام رفت توهم
چته چرا داد میزنی
چه گندیی؟
سوجونگ:محموله اسلحه
اسلحه هایی که میفرستادی ژاپن
تهیونگ:سریع از رو صندلی بلند شدم
نگو..نگو که..
سوجونگ:لو رفته
تهیونگ لو رفته میفهمی؟
تهیونگ:نه
بگو نصف زندگیم به باد رفت دیگه
همینو بگووو
همه ارتباطم تو ژاپن الان به این محموله گریه خورده بود کدوم حیوونی لو داده اصلا کی خبر داشتهه؟
سوجونگ:فقط الان کنسل کن
زنگ بزن بهشون
بگو مشکل چی بوده
تهیونگ:میفهمی چی میگییی؟
زنگ بزنم بگم ببخشید من احمق من عوضی من دست پا چلفتی نتونستم مواظب یه محموله باشم؟
اونا هم میگن اشکال نداره آقا
اگه بفهمن دیگه بهم اعتماد نمیکنن سوجونگگگ
گوشی و غط کردم
دستامو گذاشتم رو میز و خم شدم
داد بلندی زدم و زدم هرچی رو میز بود افتاد زمین..
ا.ت:کتاب میخوندم که با صدای داد تهیونگ
از جام پریدم
کتاب و پرت کردم رو تخت و از اتاق رفتم بیرون
رفتم سمت اتاقش که دستم به دستگیره در نرسیده بود با سرعت درو باز کرد
موهاش بهم ریخته شده بود
رگ گردن و دستاش از شدت اصبانیت باد کرده بود
چشمام گرد شده بود
ت..تهی..
تهیونگ:از یقش گرفتم و انداختمش رو کاناپه اتاقم
زیر سر تو نیست که..هست؟!
ا.ت:چ.چی میگی تهیونگ
چت شده چرا انقد اصبان..
تهیونگ:فقط بگو از چیزی خبر داری یا نههه
ا.ت:از دادی که زد چشمامو بستم و بغض کردم
نمبدونم از چی حرف میزنی
تهیونگ:به احمقی خودم با اصبانیت خندیدم
خم شدم طرفش
نفهمیدم اصلا داشتم چیکار میکردم
ا.ت:دستمو بردم تو موهاش
میشه بگی چرا اینطور شدی؟
تهیونگ:لبخندی زدم
چیزی نیست..خوبم
ا.ت:موهاشو بهم ریختم
بخند خب انقد اصبانی شدی چشمات قرمز شده
تهیونگ:ناباورانه خندیدم
این تویی بچه؟
ا.ت:آره خودمم چطور؟
تو دلم گفتم..انقد تعجب نکن عوضی
برای رفتن از پیشت حداقل باید وانمود کنم عاشقت شدم
درزمن چون دیشب یونگیمو دیدم
به خاطر همینه حالم خوبه
من خودمم کیم ته‌ته
اگه نمیگی نگو ولی حداقل به لپ‌تاپ بدبخت رحم میکردی هزار تیکه شده
دیدگاه ها (۰)

ادامه پارت ۴۶تهیونگ:خب فدا سرماین چیزی نیسپاشو چاگیابرو اتاق...

ادامه پارت ۴۷ا.ت:پشتم به در بود نشسته بودم رو تختتهیونگ:فعلا...

ادامه پارت ۴۵لبخندی که دردش تا عمق وجودم و میسوزوند..حلقه رو...

پارت ۴۵#سایه2‌┈───‌┈───‌┈──‌┈──خواستم برم سمتش که صدای تهیون...

طراح عشق

love Between the Tides⁴¹یک ساعت بعد صدای گوشیم رو شنیدم تهیو...

love Between the Tides⁴⁰تهیونگ زنگ زدم به دوهی دوهی: الو دای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط