به یاد ندارم

به یاد ندارم
نابینایـے به من تنه زده باشد
امـــا
هروقت تنم به جماعت نادان خورد
گفتند"مگه کورے"
دیدگاه ها (۳)

کآشـ عِشقـ مِثلـِ وآلیبآلـ بـود!کِهـ دآد بِزَنیـ بِگیـ :"مآل...

هیـچ پسـَرےارزشـش رو ندارهـکهـ بخاطـرشدیوونهـ بازیاتـْو بذار...

روزے اگر نبودم...یڪ آرزویم را برآورده ڪن...!و زیر لب بگو:یاد...

روےتَـخٺ جـون مِیـدے از تَنــهآیـے ؛گوشیـتو بَر مِیـدآرے و م...

❌ گستاخی و شورش علیه دین خدا و قانون کشورشخصی که نظاره میکنی...

❌ گستاخی و شورش علیه دین خدا و قانون کشوراین حرامی قواد که ن...

اسم رمان: سایه ای که پدرم بودمعرفی: همه می‌گفتند او مردی سرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط