اسم نداره خودتون پیشنهاد بدین
اسم: نداره خودتون پیشنهاد بدین
ریوکی(riyuki) اسم شماست
**ویو باکوگو**
ای دخترهی پررو فقط صبر کن گیرت بیارم بلایی سرت میارم که...
باز اومدم تو این کلاس با این نفله هایی که اندازه گردو هم مغز ندارن. تو راه هر نفله ای می دیدم یه جوری نگاه می کرد انگار دلقک دیده🤡
در کلاس رو باز کردم که همهی نگاه ها به سمت من جلب شد ( اشتباه نکنید عزیزان من با باکوگو کار دارم😈)
**ویو نویسنده**
بعد از وارد شدن باکوگو به کلاس بچه ها به سه دسته تقسیم شدن
دسته اول= اونایی که از قبل خبر داشتن (ایزوکو،مینا،اوراراکا،کیریشیما،ریوکی«شما»)
دسته دوم= اونایی که داشتن از خنده جر می خوردن (کامیناری،مینتا،مینا،سرو)
دسته سوم= اونایی که از تعجب شاخ در آوردن ( تودوروکی،تنیا،کوجی،یائوروزو،توکویامی )
[بقیه نیومده]
باکوگو: هوی شما نفله ها به چی می خندین
کامیناری: موهات چرا این جوریه؟🤨😂
باکوگو: حالا که می خوای بدونی( یقهی کامیناری رو از پشت گرفت) الان بهت می گم
و کامیناری رو میکشه می بره بیرون همه برای شادی روح کامیناری صلوات بفرستین
بعد چند دقیقه باکوگو برگشت کلاس
باکوگو: حالا نوبت توعه ( ریوکی یا همون شما رو میگه)
ریوکی: این که خیلی بهت میاد
( از این که نمی دونید چه خبره لذت می برم)
تودوروکی: ام میشه بگین اینجا چه خبره؟( پوکر )
ریوکی: آره خوب راستش
**فلش بک به دیشب**
(نکته فقط باکوگو ، ایزوکو ، اوراراکا ، مینا ، کیریشیما و ریوکی تو خوابگاه هستن )
**ویو ریوکی**
ریوکی: بچه ها کی میاد جرعت حقیقت؟
اوراراکا،مینا،کیریشیما: منننن
اوراراکا: اِم ایزوکو میشه تو هم بیای؟
ایزوکو: باشه منم میام😊
ریوکی: هی باکوگو تو هم بیا
باکوگو: من از این بچه بازیا خوشم نمیاد
ریوکی: جرعت حقیقت بچه بازی نیست اون رمان عاشقانه ای که مینویسی بچه بازیه 😁
باکوگو: ریوکیییییییییییییی🤬🤬
ایزوکو: چییییییی؟
کیریشیما: اِااا دادا تو هم از این کارا می کنی😆
مینا: باکوگو؟ باید بدی منم بخونم (با هیجان و کنجکاوی خیلی زیان)
باکوگو: (داد) خفه شین نفله ها اصلا میام
نشستیم تا بازی رو شروع کنیم و اوراراکا هم بطری رو آورد.
دور اول= کیریشیما از اوراراکا
کیریشیما: جرعت یا حقیقت؟
اوراراکا: امم...جرعت
کیریشیما: ایزوکو رو بوس کن (لپ شو)
اوراراکا=🍅 ایزوکو= لبو
اوراراکا به ایزوکو نگاه می کنه و با هزار بدبختی لپ ایزوکو رو بوس می کنه.
دور دوم= مینا از ریوکی
مینا: خب خب جرعت یا حقیقت؟
ریوکی: معلومه جرعت
مینا: (یه ظرف از رنگ مو میگیره جلوی ریوکی) این رنگ رو بزار سر باکوگو😈
ریوکی: ...
ظرف رو گرفتم و با کلی جنگ و دعوا رنگ رو گذاشتم سر باکوگو
باکوگو: می کشمتون
کیریشیما: باکوگو منم مو هامو رنگ میکنم مشکلش چیه؟
باکوگو: الان مشکلش رو بهت نشون میدم!
یهو دیدم باکوگو شروع کرد دویدن دنبال کیریشیما
کیریشیما: اشتباه کردم ببخشید
باکوگو: شینه مو قرمزی
که یه دفعه در خوابگاه باز شد
آیزاوا: چتونه انقدر سرو صدا می کنید؟
همه به باکوگو اشاره کردن
سنسه سر باکوگو نگاه کرد بعد بدون هیچ حرفی رفت بیرون.
کیریشیما: آخیششششش
ریوکی: ام باکوگو
باکوگو: چته؟
ریوکی: باید بری مو هاتو بشوری
باکوگو: من کی از تو دستور گرفتم که بار دوم باشه؟
ریوکی: خب اگه نری مو هات می سوزه
باکوگو با قیافه اگه جرت ندادم رفت حموم تا مو هاشو بشوره.
**ویو نویسنده **
باکوگو از حموم اومد بیرون و رفت پیش بقیه
باکوگو بعد از اینکه موهاش رو خشک کرد حوله رو از رو سرش برداشت و بله مو های باکوگو سبز شده بود.
مینا ، کیریشیما و ریوکی سعی کردن نخندم ولی مینا نتونست جلوی خودش رو بگیره و شروع کرد به خندیدن
باکوگو: خفه شین
ایزوکو: اِ کاچان مو هات مثل موهای من سبز شده!🟢
باکوگو: چیییییی؟
**پایان فلش بک **
ریوکی: و همین دیگه
کامیناری که هنوز زندس: ما نبودیم چقدر اتفاق افتاد.
جیرو: تو که هنوز زنده ای😒
کامیناری: شایدم مردم
جیرو: آخه اسکل
خلاصه آیزاوا اومد سر کلاس درس داد و باکوگو موند و مو های سبز شدش
ریوکی(riyuki) اسم شماست
**ویو باکوگو**
ای دخترهی پررو فقط صبر کن گیرت بیارم بلایی سرت میارم که...
باز اومدم تو این کلاس با این نفله هایی که اندازه گردو هم مغز ندارن. تو راه هر نفله ای می دیدم یه جوری نگاه می کرد انگار دلقک دیده🤡
در کلاس رو باز کردم که همهی نگاه ها به سمت من جلب شد ( اشتباه نکنید عزیزان من با باکوگو کار دارم😈)
**ویو نویسنده**
بعد از وارد شدن باکوگو به کلاس بچه ها به سه دسته تقسیم شدن
دسته اول= اونایی که از قبل خبر داشتن (ایزوکو،مینا،اوراراکا،کیریشیما،ریوکی«شما»)
دسته دوم= اونایی که داشتن از خنده جر می خوردن (کامیناری،مینتا،مینا،سرو)
دسته سوم= اونایی که از تعجب شاخ در آوردن ( تودوروکی،تنیا،کوجی،یائوروزو،توکویامی )
[بقیه نیومده]
باکوگو: هوی شما نفله ها به چی می خندین
کامیناری: موهات چرا این جوریه؟🤨😂
باکوگو: حالا که می خوای بدونی( یقهی کامیناری رو از پشت گرفت) الان بهت می گم
و کامیناری رو میکشه می بره بیرون همه برای شادی روح کامیناری صلوات بفرستین
بعد چند دقیقه باکوگو برگشت کلاس
باکوگو: حالا نوبت توعه ( ریوکی یا همون شما رو میگه)
ریوکی: این که خیلی بهت میاد
( از این که نمی دونید چه خبره لذت می برم)
تودوروکی: ام میشه بگین اینجا چه خبره؟( پوکر )
ریوکی: آره خوب راستش
**فلش بک به دیشب**
(نکته فقط باکوگو ، ایزوکو ، اوراراکا ، مینا ، کیریشیما و ریوکی تو خوابگاه هستن )
**ویو ریوکی**
ریوکی: بچه ها کی میاد جرعت حقیقت؟
اوراراکا،مینا،کیریشیما: منننن
اوراراکا: اِم ایزوکو میشه تو هم بیای؟
ایزوکو: باشه منم میام😊
ریوکی: هی باکوگو تو هم بیا
باکوگو: من از این بچه بازیا خوشم نمیاد
ریوکی: جرعت حقیقت بچه بازی نیست اون رمان عاشقانه ای که مینویسی بچه بازیه 😁
باکوگو: ریوکیییییییییییییی🤬🤬
ایزوکو: چییییییی؟
کیریشیما: اِااا دادا تو هم از این کارا می کنی😆
مینا: باکوگو؟ باید بدی منم بخونم (با هیجان و کنجکاوی خیلی زیان)
باکوگو: (داد) خفه شین نفله ها اصلا میام
نشستیم تا بازی رو شروع کنیم و اوراراکا هم بطری رو آورد.
دور اول= کیریشیما از اوراراکا
کیریشیما: جرعت یا حقیقت؟
اوراراکا: امم...جرعت
کیریشیما: ایزوکو رو بوس کن (لپ شو)
اوراراکا=🍅 ایزوکو= لبو
اوراراکا به ایزوکو نگاه می کنه و با هزار بدبختی لپ ایزوکو رو بوس می کنه.
دور دوم= مینا از ریوکی
مینا: خب خب جرعت یا حقیقت؟
ریوکی: معلومه جرعت
مینا: (یه ظرف از رنگ مو میگیره جلوی ریوکی) این رنگ رو بزار سر باکوگو😈
ریوکی: ...
ظرف رو گرفتم و با کلی جنگ و دعوا رنگ رو گذاشتم سر باکوگو
باکوگو: می کشمتون
کیریشیما: باکوگو منم مو هامو رنگ میکنم مشکلش چیه؟
باکوگو: الان مشکلش رو بهت نشون میدم!
یهو دیدم باکوگو شروع کرد دویدن دنبال کیریشیما
کیریشیما: اشتباه کردم ببخشید
باکوگو: شینه مو قرمزی
که یه دفعه در خوابگاه باز شد
آیزاوا: چتونه انقدر سرو صدا می کنید؟
همه به باکوگو اشاره کردن
سنسه سر باکوگو نگاه کرد بعد بدون هیچ حرفی رفت بیرون.
کیریشیما: آخیششششش
ریوکی: ام باکوگو
باکوگو: چته؟
ریوکی: باید بری مو هاتو بشوری
باکوگو: من کی از تو دستور گرفتم که بار دوم باشه؟
ریوکی: خب اگه نری مو هات می سوزه
باکوگو با قیافه اگه جرت ندادم رفت حموم تا مو هاشو بشوره.
**ویو نویسنده **
باکوگو از حموم اومد بیرون و رفت پیش بقیه
باکوگو بعد از اینکه موهاش رو خشک کرد حوله رو از رو سرش برداشت و بله مو های باکوگو سبز شده بود.
مینا ، کیریشیما و ریوکی سعی کردن نخندم ولی مینا نتونست جلوی خودش رو بگیره و شروع کرد به خندیدن
باکوگو: خفه شین
ایزوکو: اِ کاچان مو هات مثل موهای من سبز شده!🟢
باکوگو: چیییییی؟
**پایان فلش بک **
ریوکی: و همین دیگه
کامیناری که هنوز زندس: ما نبودیم چقدر اتفاق افتاد.
جیرو: تو که هنوز زنده ای😒
کامیناری: شایدم مردم
جیرو: آخه اسکل
خلاصه آیزاوا اومد سر کلاس درس داد و باکوگو موند و مو های سبز شدش
- ۹۸۸
- ۲۸ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط