باز در خانه قلبم سخن از روی تو بود

باز در خانه قلبم سخن از روی تو بود
تن به هر یک نفسش مست از آن بوی تو بود
زائر این دل عاشق به ره عشق تو رفت
هر کجا رفت نشان از گذر کوی تو بود

مست کردی تو مرا با نفس تازه خویش
حبس، انگشت دلم در گره موی تو بود

قبله ای کو که دلم سجده کند تا دم صبح
قبله جستیم بسی ،آخر سر روی تو بود

سخت اندیشه تو گرد سرم میچرخد
وین پریشانی اندیشه چو گیسوی تو بود

عشق در سینه فراوان ،چو تو معشوق مراست
از نخستین سخنت دیده ی دل سوی تو بود
دیدگاه ها (۳)

بودنت را دوست دارموقتی مرا دربر میگیریو به آغوشت سفت مرا می ...

شهر دل را با تو تابان می کنم قدری بمان با غزل همواره طوفان م...

‌باران گرفته ، باز دلم گشته بیقراردردت اشاره کرده به چشمم « ...

راهی به خدا دارد خلوتگه تنهایی...آنجا که روی از خود ، آنجا ک...

نرگس چشم تو از آینه پیداست هنوز تپش قلب من از شوق تمناست هنو...

Attar-050525

خاکم به سر، ز غصه به سر، خاک اگر کنمخاک وطن که رفت، چه خاکی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط