عرق سياه پوست

عرق سياه پوست

ملا غلام سياهي داشت به نام عماد. روز عيد كه لباس نو پوشيده بود, خواست نامه
اي به يكي از دوستانش بنويسد. چند قطره از مركب به لباسش چكيد. چون به
خانه رفت زنش شروع به داد و فرياد كرد كه تو ارزش لباس نو پوشيدن را
نداري. ملا گفت: اي زن خوب بود اول سبب را ميفهميدي بعد با من نزاع
مينمودي. زن پرسيد: سبب سياه كردن لباس چيست؟ ملا گفت: امروز به ملاحظه
عيد عماد خواست دست مرا ببوسد. صورتش عرق كرده بود. قطرات عرق او به لباسم
چكيد سياه شد !!!!!!
دیدگاه ها (۱)

عرق سياه پوستملا غلام سياهي داشت به نام عماد. روز عيد كه لبا...

‌اگر بخاطر بیاوری، زیر درخت‌های خیابان ولیعصر، نورهای سبز و ...

اتاق ۲۱۹! اینجا جایی بود که سرنوشت مرا رقم می‌زد. این اتاق ۳...

سلام صبح بخیر....اول صبحی یاد یه خاطره چیزو کرمونی افتادم گف...

#میم #مذاکره #عراقچی #وفاق #فرقه_وفاق #اسلام_آباد #پاکستان #...

@morteza_dalvand#طنز#خنده#خنده_دار#خنددار#خنده_بازار#شوخی#شا...

سرکار بیرانوند روز اول خدمت سربازیش از فرمانده خیابانی مرخصی...

#طنز_شاد_خنده_دار😜😁 #amd_msn11

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط