سایه‌ای پشت لبخند

سایه‌ای پشت لبخند

پارت : ۱۵

سوا تمام شب را با اضطراب گذراند.
هر بار که چشمانش را می‌بست، تصویر نگاه تهیونگ مقابلش ظاهر می‌شد.
دلش می‌خواست از او متنفر باشد...
اما قلبش هنوز حاضر نبود تمام خاطراتشان را فراموش کند.

صبح، کارآگاه دوباره او را به اداره پلیس دعوت کرد.
روی میز چند عکس از دوربین‌های مداربسته قرار داشت.
کارآگاه یکی از عکس‌ها را جلو کشید و گفت:
«این ماشین، شب حادثه چند بار اطراف دانشگاه دیده شده... اما هنوز صاحبش رو پیدا نکردیم.»

سوا با دقت به عکس نگاه کرد.
ماشین برایش آشنا بود، اما هرچه فکر کرد، چیزی به یاد نیاورد.
کارآگاه ادامه داد:
«اگر هر چیز کوچیکی یادت اومد، همون لحظه با من تماس بگیر.»

در همان زمان...

تهیونگ داخل شرکتش نشسته بود، اما حتی یک صفحه از پرونده‌های روی میزش را هم نخوانده بود.
ذهنش فقط درگیر سوا بود.
ناگهان تلفنش زنگ خورد.

یکی از افراد مورد اعتمادش با عجله گفت:
«رئیس... خبر بدی داریم.»

تهیونگ اخم کرد.
«چی شده؟»

«یه گروه ناشناس از دیشب سوا رو زیر نظر گرفتن... آدمای ما هم تعقیبشون کردن، ولی معلوم نیست برای کدوم سازمان یا باند کار می‌کنن.»

رنگ از صورت تهیونگ پرید.

«هیچ‌کس حق نداره به سوا نزدیک بشه... هر طور شده مراقبش باشین، ولی بدون اینکه خودش متوجه بشه.»

«چشم رئیس.»

همان عصر، سوا از اداره پلیس خارج شد.
احساس می‌کرد بالاخره کمی آرام شده است.
اما چند قدم بیشتر نرفته بود که حس کرد دوباره کسی تعقیبش می‌کند.

این بار مطمئن بود.

سرعت قدم‌هایش را بیشتر کرد.

چند لحظه بعد، صدای قدم‌های نفر پشت سرش هم تندتر شد.

سوا وارد کوچه‌ای خلوت شد.

همان لحظه، صدای مردی از پشت سرش آمد.

«خانم پارک سوا...»

سوا با ترس برگشت.

مردی با کت مشکی چند متر آن‌طرف‌تر ایستاده بود.

لبخند عجیبی روی لبش بود.

«لازم نیست از من بترسی...»

سوا یک قدم عقب رفت.

«شما کی هستین؟»

مرد آرام جواب داد:

«دوستی که می‌خواد درباره کیم تهیونگ... حقیقت رو بهت بگه.»

سوا با ناباوری به او خیره شد.

اما چیزی که نمی‌دانست این بود...

چند ساختمان آن‌طرف‌تر، تهیونگ از داخل ماشینش همه‌چیز را دیده بود.

❝ تهیونگ فقط یک سؤال در ذهنش داشت...
«این مرد... از گذشته‌ی من چی می‌دونه؟» ❞
لایک و نظرتون درباره فیک و بازنشر بالا = انرژی من بیشتر میشه ⚡
همانا خداوند و نویسنده کامنت گزاران را دوست می دارند.
دیدگاه ها (۴)

دست بزنید 🤧این پیجم صد تایی شد 😅🥲ایدی توی بیو هست

لیست فیک ها به ترتیب :۱. اخرین پیچ۲. امن ترین خطر ۳. نگاه مم...

سایه‌ای پشت لبخند پارت : ۱۴ سوا با دستانی لرزان به صفحه گوشی...

سایه‌ای پشت لبخند پارت : ۱۳ صدای آژیر پلیس تمام محوطه دانشگا...

سایه‌ای پشت لبخند پارت : ۸ صبح روز بعد، باران نم‌نم روی محوط...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط