راز های گربه طلایی پارت

☆راز های گربه طلایی پارت ۱☆

+از زبان لیویا +

بیدار شدم و رفتم صورتمو شستم قرار بود امروز برم مدرسه، رفتم چیفویو رو بیدار کنم

لیویا: پاشو ساعت ۹ عههه

چیفویو: چیییی

لیویا: شوخی کردم (میخنده)

چیفویو: خیلی بدیی

لیویا: بیا بریم صبحونه بخوریم

"پاشدند رفتن صبحونه خوردند، لباس هاشون رو پوشیدند، لیویا کیفشو برداشت،صدای در زدن اومد لیویا رفت درو باز کرد دید باجی و مانا هستند"

مانا: سلام خوبی (با لبخند)

باجی: سلام چیفویو کجاست؟

لیویا: سلام خوبم، چیفویو (با داد)

"چیفویو اومد"

چیفویو: اومدممم

مانا: س سلام خوبی چیفویو (با لبخند و خجالت)

چیفویو: من خوبم تو خوبی (با سرخی)

مانا: اره خوبم

باجی: خببب بزن بریم مدرسه

"همه گی راه اوفتادند و رفتن مدرسه هرکز رفت تو کلاس خودش، بعد از تموم شدن کلاس برای زنگ تفریح رفتن بیرون، مانا و لیویا رو صندلی تو حیاط نشسته بودن که دوتا پسر اومدند"

پسر اولی: سلام لیویا خوبی

لیویا: خوبم ممنون کاری داشتین؟

اولی: میشه قرار بزاریم؟

دومی: مانا میشه قرار بزاری...

"که چیفویو یه مشت زد تو صورتش،باجی هم یه لگد به پسر اولی زد"

پسر اولی: چرا مارو میزنید؟

باجی: چون مزاحم گربه کوچولوی من شدید 💢💢

چیفویو: زیرا که مزاحم مانا و خواهرم شدید


"اون دوتا فرار میکنند"

باجی: سلام شما خوبید؟

مانا: ما خوبیم (داره از خوشحالی میترکه اما نشون نمیده)

لیویا: حالا میرن به مدیر گزارش میکنن

باجی: برن گزارش کنن خب که چی اهمیت نمیدم

چیفویو: مانا برنامه بعد از ظهرت چیه؟

مانا: وقتم ازاده

باجی: لیویا تو؟

لیویا: برنامه خاصی ندارم

باجی: پس بعد از ظهر قراره بریم بیرون

مانا و لیویا: آخجون

"پرش زمانی به تموم شدن مدرسه"

"باجی و مانا و لیویا و چیفویو درحال برگشت به خونه هستند"

باجی: آخیش تموم شد

مانا: راستی من قراره قبل از بیرون رفتن پیش لیویا باشم

باجی:پس منم میامم

لیویا:باشه اما مانا لباسات؟

مانا: هه هه راست میگی پس من و باجی بریم خونه لباسامون رو بپوشیم وبیاییم

چیفویو: باشه

"توی راه از هم خداحافظی کردند و هرکی رفت خونه خودش، مانا و باجی لباساشون رو عوض کردند و با موتور اومدند خونه لیویا و چیفویو"


☆پارت بعد عکس لباسارو میزارم☆
دیدگاه ها (۱)

استایلشون

☆راز های گربه طلایی پارت ۲☆☆لیویا رفت درو باز کرد، باجی و ما...

☆سناریو جدید از باجی ☆☆اسم سناریو: راز های گربه طلایی ☆♡معرف...

عشق یا هوس پارت ۴✨ رایا نشست رومبل و خوابش برد سانزو هم داشت...

فرشته ی من پارت ۲ا/ت : ولی شما . . .مویچیرو : نگران من نباش ...

وقتی بهت بی توجه می‌کرد پارت 3ویو جینبهش اس ام اس دادم:شروع ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط