(یک شب)
(یک شب)
امشب قرار شب فوقالعاده ای بشه.
امشب پدرم سفر کاری رفته و شب خونه نیست
قرار شد من ۱۴ ساله، داداش۱۲ سالم، خواهر ۱۰ سالم و مادرم تو یک اتاق بخوابیم(اتاق پدر و مادر) اتاق مربع شکل بود و روبرو تخت یک حموم بود.
مادر و خواهرم روی زمین خوابیدند و منو داداشم رو تخت. قبل از خواب من و داداشم یکم حرف زدیم، ساعت تقریبا ۹ شب بود که خوابمون برد.
ساعت ۴ صبح بود از خواب پریدم، دیدم در حموم بازه و داداشم اونجا با سر پایین و چشم های بسته ایستاده ترسیدم تکون بخورم و چشم هاشو باز کنه و من اون چشم های قرمزشو ببینم.
برای اینکه بفهمم داداشمه یا نه سرمو اروم به اون ور چرخوندم و
دیدم
داداشم
کنارم
خوابیده.
پلک زدم اون جلو تر اومدم دوباره پلک زدم دیدم بالا سرمه از ترس چشمامو محکم بهم زدم و خوابم برد.
فردا صبح برای مامانم تعریف کردم و گفت اون هم اونو دیده
چند ماه بعد از اون خونه رفتیم و برای پدم تعریف کردیم و اون هم گفت که اونو دیده.
پایان.
نظرتونو بنویسید
امشب قرار شب فوقالعاده ای بشه.
امشب پدرم سفر کاری رفته و شب خونه نیست
قرار شد من ۱۴ ساله، داداش۱۲ سالم، خواهر ۱۰ سالم و مادرم تو یک اتاق بخوابیم(اتاق پدر و مادر) اتاق مربع شکل بود و روبرو تخت یک حموم بود.
مادر و خواهرم روی زمین خوابیدند و منو داداشم رو تخت. قبل از خواب من و داداشم یکم حرف زدیم، ساعت تقریبا ۹ شب بود که خوابمون برد.
ساعت ۴ صبح بود از خواب پریدم، دیدم در حموم بازه و داداشم اونجا با سر پایین و چشم های بسته ایستاده ترسیدم تکون بخورم و چشم هاشو باز کنه و من اون چشم های قرمزشو ببینم.
برای اینکه بفهمم داداشمه یا نه سرمو اروم به اون ور چرخوندم و
دیدم
داداشم
کنارم
خوابیده.
پلک زدم اون جلو تر اومدم دوباره پلک زدم دیدم بالا سرمه از ترس چشمامو محکم بهم زدم و خوابم برد.
فردا صبح برای مامانم تعریف کردم و گفت اون هم اونو دیده
چند ماه بعد از اون خونه رفتیم و برای پدم تعریف کردیم و اون هم گفت که اونو دیده.
پایان.
نظرتونو بنویسید
- ۱.۹k
- ۰۲ تیر ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط