نیم ساعته رفتم بیرون، اصلا انتظارشو نداشتم که یهو دیدمش؛

نیم ساعته رفتم بیرون، اصلا انتظارشو نداشتم که یهو دیدمش؛ هم بغضم گرفت هم هزار ساله پیر شدم هم بی صدا شکستم ولی باز خدا هست که تمام نداشته هامون دست خداست

خدایا میشه بار دیگه ای که دیدمش اصلا هیچ حسی بهش نداشته باشم.
دیدگاه ها (۱)

آیا امکان فراموشی هستش؟؟؟

یه روزی از روزها به دنیا میای و بعده مدتی بی توجه کسی رو میش...

سلام به همه دوستان ،

واقعأ میشه به نبود کسی عادت کرد یا اینکه کسی رو به دست فرامو...

the first lie

____[The Forbidden Crossing]____

forced by your side به اجبار کنار تو part:12+چشم اجومارفتم ا...

فیک تهیونگ مافیایی اص*مات

#موکل_خطرناک_من#رمان_درخواستی. پارت³ویو ات:صبح...

Part 18بازم اینان نامجون همیشه اینا رو دست به سر می‌کرد ولی ...

اتاق ساکت سیصدو هفت

The unwanted Roommate__________________________ویو پارک یوری...

رمان هکر کوچولوی من پارت اول

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط