ات: کوک تو از من تعریف کردی پیش لینا

ات: کوک تو از من تعریف کردی پیش لینا
کوک: اره گفتم بهترین دوستمه
ات خم شد و صورت کوک رو نگا کرد که سرخ شده
کوک: چیهه خب...
ات: چرا سرخ شدی؟
کوک: خب حقیقتی که من سعی میکردم بهت بگم رو گفت اونم توی بد ترین حالت
ات: حالا چرا بد ترین‌
کوک: چون من امادگیشو نداشتم
ات:😂
کوک: هییییی...نخند
ات: باشه باشه
جیمین: کوک من با لینا میرم سمت جشنواره
کوک: و ات هم رفتن سمت دریاچه
ات: واقعا خنده داره
کوک: درمورد حرف نزنیم...الان نه
ات: باشههه
کوک و ات رفتن و جشنواره رو گشتن .
پسر کوچولویی سر راه به هر زوج یه گل پیشنهاد میداد تا بخرن
پسر: عمو میشه ازم گل بخری برای دوست دخترت
ات: من دوست دخترتش ...
🌫️
دیدگاه ها (۹)

کوک: همه ی گلاتو میخرمپسره: ممنون عموپسره بعد از گرفتن پول گ...

لینا: یهویی شد...میدونی...ات: باشه باشه نیازی نیس بهانه بیار...

فردا شد و کریسمس بود و ات شیفت داشت از ساعت ۵ تا ۱۰ . ات: سل...

ات هیچی نمیگه و فقط گریه میکنه و کوک دستاشو روی گونه ی ات می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط