ازلبت واژه عسل ریخت که من مست شدم

ازلبت واژه عسل ریخت که من مست شدم
تو چه کردی به دلم تا که قلم دست شدم
به چه شعری زمن اینگونه شدی عاشق و مست
در تب و تاب تنت اینگونه من هست شدم
طاقت دوری آن روی تو سخت است چو مرگ
عابری خسته ام و وارد این کوچه بن بست شدم
دیدگاه ها (۴)

بگذار هر جا عطر یادت هست باشم بگذار از عطر خیالت مس...

ﻓﺮﻭﻍ ﻓﺮﺧﺰﺍﺩ ﻣﯿﮕﻪ :ﭼﻘﺪﺭ ﻫﻔﺘﺎﺩ ٬ ﻫﺸﺘﺎﺩ ﺳﺎﻝ ﮐﻢ ﺍﺳﺖ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﯾﺪﻥ ﺗﻤ...

باز صبح شد ، که هوای تو کنم ❤یادی از مهر و وفای تو کنم ❤همچو...

❤❤❤❤

اسم رمان : رزق پارت سهویو زهرا با نور خورشید از خواب بیدار ش...

+why me?-I shouldn't fall in love with you p.111(از زبون ا.ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط