.

.
مثلأ من مثل دختران فیلم های ایران قدیم
همیشه موهایم را میبافم
سرمه میکشم
کمی سرخاب به لب هایم
میزنم...
و چادر گلی به سر
از کوچه ی شما رد میشوم...
مثلأ تو
مثل مردهای آن دوران
سر کوچه ایستاده ای
زنجیر بلندی را در هوا میچرخانی..
مرا برای چندمین بار میبینی
عاشقم میشوی
کلاهت را روی سرت صاف میکنی
چند قدم جلو می آیی...
اما حرفی نمیزنی.!
مثلأ من
میروم و پشت سرم را نگاه نمیکنم...
تو همچنان ایستاده ای
و به رفتنم نگاه میکنی!
بعد از مدتی
برای همیشه از آن محل میرویم..!
مثلأ تو
مثل حالا
برای پیدا کردنم
تلاشی نمیکنی...
عاشقم نیستی...
دلتنگم نمیشوی...
و من
هر روز
منتظرم تا بیایی
پیدایم کنی
همه چیز را بگویی
همه چیز را..
.
نازنین_عابدین_پور
دیدگاه ها (۱۶)

سرباز به خانه ی آخر رسید وزیر شد!من به تو رسیدم ا س ی ر شدم....

.کارهایی را بکن که دوست داری، جوری باش که دوست داری و راهی ر...

💙کاش دورانمان کمی عقب‌تر بودمثلا یک قرن!من چادرِ گلدار سرَم ...

وارث سایه‌ها — پارت ۱۱صدای باران روی شیشه‌های بلند عمارت می‌...

مرگ مشترک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط