پارت⑥حد و مرز

پارت⑥حد و مرز

ش.گ: گوشی رو قطع کردم و گذاشتم روی میز. آماده شدم و رفتم دارو بخرم. وقتی برگشتم ا.ت توی اتاق داشت گریه میکرد

+یون... یونگی منـ من واقعا متاسفم
-وقتی چیزی رو توضیح ندادی چرا بابتش متاسفی؟ حالا هم دارو هاتو بخور بخاب
+😔باش

فردا صبح*

ا.ت: حس میکنم حالم خیلی بهتره. همش به لطف یونگیه. بلند شدم که برم صورتمو بشورم دیدم یونگی روی مبل نشسته.
+نرفتی سرکار؟
-نه، بیا بشین باید باهات حرف بزنم
*نشست
-همه چیزو بدون استثنا توضیح بده

*توضیح داد

+متاسفم که بهت نگفتم😔اصلا نباید میرفتم به اون مهمونی لعنتی
-میدونی چقدر نگرانت شدم*با داد*خودتو بزار جای من ببین چه حالی میشی وقتی نامزدتت مریضه و جواب تلفن نمیده، تازه توی خونه هم نیست. بیبی من نمیگم از خونه نرو بیرون اما اون وقت شب مهمونی آخه!
+نمیخاستم تو با اون خستگی بیای قیافه پوکر منو ببینی
-اینم شد دلیل!؟ آخه من که باتو همه جوره خوبم و خسته نیستم. با اون لباس باز و نامناسب هم نباید میرفتی. ا.ت من چون دوست دارم اینارو میگم واسه دیوار که نمیگم
+منم عاشقتم، یه زره هم تقصیر تو بود دیگه
-آره قبول دارم تقصیر منم بود. ببخشید که گوشیمو جواب ندادم. حالا بیا همه چیو فراموش کنیم، تازه نمیخام اون اشکای غمگین رو روی صورت کیوتت ببینم 🙂
+باشه🥺

ا.ت: شوگا رفت توی آشپزخونه تا صبحانه درست کنه. رفتم صورتمو شستم و رفتم توی اتاق که گوشیمو چک کنم. که دیدم.....

ممنون که تا اینجا خوندی ☘️🌙
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
لایک و کامنت فراموش نشه 🤍💜💬
دیدگاه ها (۴)

یادم رفت لباس ا.ت رو توی مهمونی پستش کنمتوی پارت①لباس ا.ت

لباس خواب شوگا و ا.ت↑↑↑

پارت⑤حد و مرز دیدم ا.ت داره حرف میزنه، صداشبالا نمیومد😥-یونگ...

پارت④حد و مرزا.ت: چشمام سیاهی میرفت، کشون کشون رفتم نشستم ر...

مرگ و زندگی پارت 4 :ا/ت اون صحنه رو دید اما خبر نداشت نامجون...

عشق مافیا

#مافیای_من پارت هشتمویو ا/ت فردا صبح: با صدای الارم گوشی از ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط