با نوازش می کشیدی آه و می گفتی ببخش

با نوازش می کشیدی آه و می گفتی ببخش
سربه دوشم هق هق بی اختیاری داشتی

وقت رفتن بغض کردی خیره ماندی سوی من
شاید از دیوانه ی خود انتظاری داشتی

صبح بوی گل تمام خانه را پر کرده بود
کاش می شد باز در خوابم گذاری داشتی

عشق یعنی بی گلایه لب فرو بستن، سکوت
دلخوش از اینکه شبی با او قراری داشتی.....

شهریار
دیدگاه ها (۱)

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②_بخش سوم_توی راه‌پله دستی روی ش...

با نوازش می کشیدی آه و می گفتی ببخشسربه دوشم هق هق بی اختیار...

آمدی درخواب من دیشب چه کاری داشتیای عجب از این طرفها هم گذار...

آمدی درخواب من دیشب چه کاری داشتیای عجب از این طرفها هم گذار...

آمدی درخواب من دیشب چه کاری داشتیای عجب از این طرفها هم گذار...

آمدی در خواب من دیشب چه کاری داشتی،ای عجب از این طرفها هم گ...

#رها☘ آمدی در خواب من دیشب چه کاری داشتیای عجب از این طرف ها...

آمدی درخواب من دیشب چه کاری داشتیای عجب از این طرفها هم گذار...

آمدی در خواب من دیشب چه کاری داشتی،ای عجب از این طرفها هم گ...

آمدی در خواب من دیشب چه کاری داشتی،ای عجب از این طرفها هم گ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط