آنالینمیتونستم کاری به جز زدن بین پاش کنم محکم زدم وسط پاهاش که از ...
#𝐖𝐡𝐲_𝐡𝐢𝐦
𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟐𝟒
آنالی:نمیتونستم کاری به جز زدن بین پاش کنم محکم زدم وسط پاهاش که از درد افتاد روی زمین.
کوک:قبر خودتو کندی(درد
آنالی:چون میدونستم قرار نیست به این راحتی ازم بگذره.
از اتاق بیرون رفتم و چشمم خورد به در عمارت با تمام توان دوییدم و از عمارت بیرون زدم .
حیاط خیلی بزرگی داشت نمیدونستم باید برم کجا.
چشمم خورد به یه درخت خیلی بزرگ رفتم سمتش و ازش بالا رفتم و روی یکی از شاخه های خیلی بزرگ درخت طوری که کسی منو نبینه نشستم.
حدوداً ۲۰مین گذشته بود که صدایی از جونگ کوک نشنیده بودم که از شانس گوه من صداش دوباره اومد.
کوک:آنا بیا بیرون تا کار دستت ندادم(داد
کوک:که جواب نمیدی باشه هرچی دیدی از چشم خودت دیدی.
آنالی: خواستم یکمی جابه جا بشم که دستم خورد به یه شاخه کوچیک و شاخه افتاد روی زمین.
کوک:هوم پس اینجا قایم شدی(نیشخند
آنالی: ببخشید گوه خوردم.
کوک:میخواستی گوه نخوری دیگه به من ربطی نداره حالا هم بیا پایین.
آنالی:نمیتونم.
کوک:بپر خودم میگیرمت.
آنالی:نه لازم نکرده.
کوک: نمیخوام که بزنمت.
آنالی:آروم پریدم که محکم افتادم توی بغلش.
کوک:حالا بنظرت باید باهات چیکار کنم؟
نظرت شکنجه خوبه یانه میتونم امشب روی تخت تستش کنم ببینم سالمه یا نه ها نظر تو چیه؟(نیشخند
آنالی:من که گفتم ببخشید.
کوک:اوم نشد دیگه باید...........
آنالی:امروز کل عمارت رو تمیز میکنم.
کوک: عمارت؟
آنالی:آره عمارت کلشو تمیز میکنم.
کوک:تا ساعت شیش عصر باید تمیز باشه.
آنالی:مگه الان ساعت چنده؟
کوک:ساعت یک.
آنالی:یک(کمی داد
کوک:چته؟ آره ساعت یکه.
و اینکه حق ناهار خوردن هم نداری.
آنالی:آخه ناها.....
کوک:حرفه اضافه نشنوم زود باش برو دیگه.
آنالی:چشم.
ادامه دارد ............∆
𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟐𝟒
آنالی:نمیتونستم کاری به جز زدن بین پاش کنم محکم زدم وسط پاهاش که از درد افتاد روی زمین.
کوک:قبر خودتو کندی(درد
آنالی:چون میدونستم قرار نیست به این راحتی ازم بگذره.
از اتاق بیرون رفتم و چشمم خورد به در عمارت با تمام توان دوییدم و از عمارت بیرون زدم .
حیاط خیلی بزرگی داشت نمیدونستم باید برم کجا.
چشمم خورد به یه درخت خیلی بزرگ رفتم سمتش و ازش بالا رفتم و روی یکی از شاخه های خیلی بزرگ درخت طوری که کسی منو نبینه نشستم.
حدوداً ۲۰مین گذشته بود که صدایی از جونگ کوک نشنیده بودم که از شانس گوه من صداش دوباره اومد.
کوک:آنا بیا بیرون تا کار دستت ندادم(داد
کوک:که جواب نمیدی باشه هرچی دیدی از چشم خودت دیدی.
آنالی: خواستم یکمی جابه جا بشم که دستم خورد به یه شاخه کوچیک و شاخه افتاد روی زمین.
کوک:هوم پس اینجا قایم شدی(نیشخند
آنالی: ببخشید گوه خوردم.
کوک:میخواستی گوه نخوری دیگه به من ربطی نداره حالا هم بیا پایین.
آنالی:نمیتونم.
کوک:بپر خودم میگیرمت.
آنالی:نه لازم نکرده.
کوک: نمیخوام که بزنمت.
آنالی:آروم پریدم که محکم افتادم توی بغلش.
کوک:حالا بنظرت باید باهات چیکار کنم؟
نظرت شکنجه خوبه یانه میتونم امشب روی تخت تستش کنم ببینم سالمه یا نه ها نظر تو چیه؟(نیشخند
آنالی:من که گفتم ببخشید.
کوک:اوم نشد دیگه باید...........
آنالی:امروز کل عمارت رو تمیز میکنم.
کوک: عمارت؟
آنالی:آره عمارت کلشو تمیز میکنم.
کوک:تا ساعت شیش عصر باید تمیز باشه.
آنالی:مگه الان ساعت چنده؟
کوک:ساعت یک.
آنالی:یک(کمی داد
کوک:چته؟ آره ساعت یکه.
و اینکه حق ناهار خوردن هم نداری.
آنالی:آخه ناها.....
کوک:حرفه اضافه نشنوم زود باش برو دیگه.
آنالی:چشم.
ادامه دارد ............∆
- ۷.۹k
- ۱۵ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط