تمامِ دلتنگی هایم را برایش نوشته ام؛

تمامِ دلتنگی هایم را برایش نوشته ام؛
خط به خط...
روز به روز...
ساعت به ساعت...
اما میترسم!
میترسم از اینکه بخواند و با پوزخندی از کنارش رد شود!
میترسم از اینکه بخواند و با یک "مرسی" گفتن،
تمامِ تصوراتم را خراب کند!
میترسم از اینکه یک نفر قبل از من،
تمامِ اینها را برایش گفته باشد!
شجاعتم تا همین حد بود؛
"برایش نوشتن"
من جراتِ ارسالش را ندارم!
دیدگاه ها (۱)

آسمان حال تو و حال دلم یڪ جور است !!تو چرا تیره شدی ؟ نڪند ت...

کسی روبه زورنمیشه عاشق کرد...یه وقتایییه چیزایی سهمت نیسبفهم...

روزگار..ﺩﻧﺒـــــﺎﻝ ﭼﻪ ﻣﯿﮕﺮﺩﯼ ؟؟؟؟؟ﻓــــﺎﻝ ﻣﺎ ﮔﺮﻓــــﺘﻦ ﻧﺪﺍﺭﺩ...

عاشقی ڪردن بہ هر دینی رواستچونڪہ عاشق ازهمہ عالم جداستآنڪہ د...

درود حالتون چطورهبلاخره تموم شد با اینکه 7 ساعت بود زیاد طول...

راز یک وکیل مدافع♟️¹ویو دایون:مثل روز های قبلی، ساعت شیش صبح...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط