عشق مخفی

{عشق مخفی}
{part:3}
♥️این قسمت:عشق♥️
(ویو جیمین)
از اینکه دوهی رفته بود خیلی گذشته بود واسه همین یه خورده نگران شدم و بهش زنگ زدم که ببینم صحیح و سالم رسیده خونه دوستش یا نه ولی هرچی بهش زنگ میزدم جواب نمیداد و من هم بیشتر نگرانش شدم برای همین از خونه اومدم بیرون و سوار ماشین شدم ، همه جا رو دنبال دوهی گشتم اما نبود تازه یادم افتاد که قبلا بهم آدرس یه آپارتمان رو داد و گفت اگه نتونستی پیدام کنی من اینجا زندگی میکنم میتونی اینجا من رو پیدا کنی و من هم خیلی سریع به آدرسی که داد رفتم انقدر هل رفتم که اصلا نفهمیدم چجور خودم رو رسوندم
سریع از پله ها رفتم بالا و به واحدی که دوهی توش زندگی میکرد رسیدم در باز بود رفتم داخل همه جارو نگاه کردم ولی دوهی نبود تا اینکه چشمم به یه اتاق خورد که اونجا رو نگاه نکرده بودم خواستم برم داخل ولی در قفل بود من هم انقدر نگران بودم که در رو شکوندم و رفتم داخل که دیدم دوهی یه چاقو تو دستشه و میخواسته با اون خودشو بکشه خوبه خداروشکر به موقع رسیدم

(ویو دوهی)
میخواستم رگم رو بزنم که دیدم یکی در رو شکوند از بوی عطرش فهمیدم جیمینه
جیمین:دوهی دیوونه شدی میخواستی خودتو بکشی آرههههه؟(با داد و نگرانی)
دوهی:آره میخواستم بکشم مشکلیه اصلا برای چی باید نکشم وقتی تمام کسایی که دوسشون داشتم و بهشون اعتماد داشتم بهم خیانت کردن م...من تمام عمرم اینجوری بوده همه از اعتمادی که بهشون داشتم سوءاستفاده کردن و اذیتم کردن و...ولی من احمق چیکار کردم بخشیدم شون گفتم اشکالی نداره همین یه دفعه هست من ازشون میگذرم ولی دیدم نه فایده ای نداره من دیگه الان صبرم سر رسیده نمیخوام این زندگیه کوفتی رو تحمل کنم فقط میخوام حداقل بمیرم میفهی جیمین درکم میکنی😭(با داد و گریه)
نویسنده:بعد این حرف دوهی جیمین اون رو تو اغوشش گرفت و بغلش کرد و دوهی هم تو بغلش گریه میکرد و خیلی سفت جیمین رو بغل کرده بود
جیمین:میدونم خیلی سختی کشیدی دوهی
درکت میکنم و بهت هم قول میدم دیگه نزارم نه هیچکس بهت آسیبی بزنه نه ازت سوءاستفاده کنه فقط تو هم بهم قول بده دیگه از اینکار ها نکنی و شجاع باشی باشه؟
دوهی:باشه ولی تو چرا انقدر بهم اهمیت میدی و مراقبمی؟
جیمین:چ...چون م...من عاشقتم دوهی من واقعا دوستت دارم و نمیخوام کسی بهت آسیبی بزنه و از دستت بده پس لطفا دیگه فکر خودکشی به سرت نزنه
(ویو دوهی)
پشمام پس جیمین هم عاشقمه فکر کردم احساسم نسبت بهش یک طرفه هست
جیمین:چی شد پس چرا هیچی نمیگی
دوهی:هیچی فقط فکر نمی کردم عاشقم باشی فکر کردم از سره دلسوزیه
جیمین:تو چی تو هم احساسی نسبت به من داری؟
دوهی:ه...ها چی میگی کی گفته من هی...هیچ احساسی به تو ندارم(خیلی دستپاچه این ها رو به جیمین گفت🤭)
جیمین:اهم باشه تو گفتی منم باور کردم😏
دوهی:برای چی باور نکنی؟
جیمین:بیخیال این خرفا الان معلوم میشه که تو هم عاشقمی یا نه
دوهی:ج...جیمین میخوای چیکا....
(ویو دوهی)
داشتم حرف میزدم که جیمین من رو بوسید و حرفم رو با اینکارش قطع کرد منم که باهاش همراهی کردم
نویسنده:یه نیم ساعت از بوسه دوهی و جیمین گذشته بود که جیمین وایساد...
جیمین:هه دیدی پس تو هم عاشقم بودی ولی داشتی انکار میکردی
دوهی:هه هه مدرکی هم داری که نشون بده منم دوستت دارم؟
جیمین:معلومه من هیچ موقع بدونه مدرک حرف نمیزنم خانم کوچولو
دوهی:اه پس مدرکت چیه؟
جیمین:همین نیم ساعت پیش من تو رو یهویی بوسیدم و تو هم من رو همراهی کردی اما میتونستی همون لحظه که من تو رو بوسیدم تو من رو هل بدی و حتی یه سیلی هم بهم بزنی ولی تو اینکار رو نکردی
دوهی:که چی آره من اصلا از یک سال پیش عاشقت بودم و همیشه از تو در برابر هیتر هات محافظت میکردم و باهاشون بحث میکردم الانم که تو کنارمی و میدونم تو هم عاشقمی نمیخوام از دستت بدم و کنارم باشی ولی یه چیزی نمیزاره ما با همدیگه باشیم
جیمین:چی؟
دوهی:کمپانی عمرا اگه بزاره ما با هم باشیم و همینطور ممکنه تو رو هم از گروه بندازن بیرون و من نمیخوام اینطوری آسیب ببینی
جیمین:تو نگران اون نباش بیبی من اون رو حل میکنم باشه؟
دوهی:خیلی خب
جیمین:خیلی خب چی؟؟؟
دوهی:خیلی خب ددییییی
جیمین:آها آفرین حالا شد دختر خوب
الانم بیا بریم خونه من باشه بیبی
دوهی:باشه

نویسنده:دوهی و جیمین با همدیگه رفتن به خونه جیمین و وقتی رسیدن هم پیش همدیگه خوابیدن....
شرط پارت بعدی:
✨۸لایک✨
✨۳بازنشر✨
✨۲کامنت✨
دیدگاه ها (۲)

ممنون از حمایتت گلم😘❤️

یه معرفی نامه از خودم:👇👇👇اسمم الیا هستهمه دوستام و فامیل هام...

فیک جیمین:عشق مخفیpart:2 ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط