اسم فاطمه
اسم :فاطمه
اسم به ژاپنی :ファーテメ
قد:۱۶۹
سن در حال حاضر :۲۵ سال
شیپ:مانجیرو سانو "شوهر رسمی و قانونی "
بستگان :مادر و پدر و خواهر بزرگتر خودش در ایران ،مانجیرو سانو، لیلیا سانو ،رنجیرو سانو
شغل:طراح لباس
حرفه:طراحی لباس،خیاطی،باله،رقص عربی
دوست های صمیمی یا مورد علاقش:کیکو ، حنا، یوری ، اِما"چون خواهر شوهرش وگرنه معذب باهاش کم میرن با ههم بیرون"
رنگ مورد علاقه:سبز زیتونی و سبز زیتونی سوخته، مشکی ،سفید،شرابی و زرشکی ،سورمه ای
گل مورد علاقه:لاله سفید ،نیلوفر آبی ،موگه،هورتانسیا،مانتسرا
علایق ها:جنگل ،طراحی کردن،ادکلن ،رژ لب قرمز و زشکی و سایه چشم ، کلبه چوبی ،تاریکی،دسته گلای بزرگ ، خوندن پرونده های سیاه مایکی ،شیرینی ،لواشک ها و وسایلتی ترش
تنفر ها:نوز زیان خورسید،گرد و خاک روی وسایلا ،جمعیت زیاد و شلوغی، نبودن برنامه ،
___________________________________
زندگی نامه "فاطمه در سن ۲۰ سالگی همان جور که دانشگاهش را ادامه می داد از دبیرستان مزون و سپس شرکت و برند خودش را زد که فلورمارا نام داشت .
او در موناکو و فرانسه و ژاپن شرکت داشت و کم کم در آسیا معروف شد و وارد مهمونی های مافیا شد و سفارش های شخصی مافیایی می گرفت که با هرا یه مشتری معمولی که دوست دختر مانجیرو بود آشنا میشه و از حمون اول از هم متنفر بودن و که بعد مدتی فاطمه با مانجیرو آشنا میشه .
بعد از رفتن هرا ، فاطمه یک سال معشوقه مانجیرو می شود و مانجیرو اتاق جدا با وسایلتی باله برای اون تزیین می کند که بعد یک سال مانجیرو از اون خاستگاری می کند و عروسی می کنن.
موق هایی که مانجیرو در جلسه بود فاطمه علاقه زیادی به خوندن پرونده های جنایی مایکی پیدا کرد و می خوند انها رو و که پرونده یه دختر ۴ ساله رو که پدرش او را در بازار سیاه برای فروش گذاشته می بیند و به مایکی اسرار می کند که آن را نجات دهند و مانجیرو قبول می کند و او را میاورند و دیگر فرزند آنها می شور که لیلیا نام دارد با موهای مشکی با رگه های قهوه ای روشن و چشمای عسلی .
و حدود یک یا دو سال بعد فاطمه به اسرار کیکو و حنا که مایکی بچه زیاد دوست داره حامله میشه و یه پسر شبیه مایکی ولی با موهای مشکی بدنیا می اورد به اسم رنجیرو.
__________________________________
ویسگون عزیز چه مشکلی با اوسی بنده داری حذف می کنی؟؟؟😊🔪
اسم به ژاپنی :ファーテメ
قد:۱۶۹
سن در حال حاضر :۲۵ سال
شیپ:مانجیرو سانو "شوهر رسمی و قانونی "
بستگان :مادر و پدر و خواهر بزرگتر خودش در ایران ،مانجیرو سانو، لیلیا سانو ،رنجیرو سانو
شغل:طراح لباس
حرفه:طراحی لباس،خیاطی،باله،رقص عربی
دوست های صمیمی یا مورد علاقش:کیکو ، حنا، یوری ، اِما"چون خواهر شوهرش وگرنه معذب باهاش کم میرن با ههم بیرون"
رنگ مورد علاقه:سبز زیتونی و سبز زیتونی سوخته، مشکی ،سفید،شرابی و زرشکی ،سورمه ای
گل مورد علاقه:لاله سفید ،نیلوفر آبی ،موگه،هورتانسیا،مانتسرا
علایق ها:جنگل ،طراحی کردن،ادکلن ،رژ لب قرمز و زشکی و سایه چشم ، کلبه چوبی ،تاریکی،دسته گلای بزرگ ، خوندن پرونده های سیاه مایکی ،شیرینی ،لواشک ها و وسایلتی ترش
تنفر ها:نوز زیان خورسید،گرد و خاک روی وسایلا ،جمعیت زیاد و شلوغی، نبودن برنامه ،
___________________________________
زندگی نامه "فاطمه در سن ۲۰ سالگی همان جور که دانشگاهش را ادامه می داد از دبیرستان مزون و سپس شرکت و برند خودش را زد که فلورمارا نام داشت .
او در موناکو و فرانسه و ژاپن شرکت داشت و کم کم در آسیا معروف شد و وارد مهمونی های مافیا شد و سفارش های شخصی مافیایی می گرفت که با هرا یه مشتری معمولی که دوست دختر مانجیرو بود آشنا میشه و از حمون اول از هم متنفر بودن و که بعد مدتی فاطمه با مانجیرو آشنا میشه .
بعد از رفتن هرا ، فاطمه یک سال معشوقه مانجیرو می شود و مانجیرو اتاق جدا با وسایلتی باله برای اون تزیین می کند که بعد یک سال مانجیرو از اون خاستگاری می کند و عروسی می کنن.
موق هایی که مانجیرو در جلسه بود فاطمه علاقه زیادی به خوندن پرونده های جنایی مایکی پیدا کرد و می خوند انها رو و که پرونده یه دختر ۴ ساله رو که پدرش او را در بازار سیاه برای فروش گذاشته می بیند و به مایکی اسرار می کند که آن را نجات دهند و مانجیرو قبول می کند و او را میاورند و دیگر فرزند آنها می شور که لیلیا نام دارد با موهای مشکی با رگه های قهوه ای روشن و چشمای عسلی .
و حدود یک یا دو سال بعد فاطمه به اسرار کیکو و حنا که مایکی بچه زیاد دوست داره حامله میشه و یه پسر شبیه مایکی ولی با موهای مشکی بدنیا می اورد به اسم رنجیرو.
__________________________________
ویسگون عزیز چه مشکلی با اوسی بنده داری حذف می کنی؟؟؟😊🔪
- ۳۵۴
- ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط