وقتی که نشد بو بکشم عطر تنت را

وقتی که نشد بو بکشم عطر تنت را
طوفان شده ام تا بکنم پیرهنت را

تو نیمه ی من بودی و افسوس نمی شد
یک لحظه به اغوش بگیرم بدنت را

دیوانگیم آینه ای بود که می خواست
احساس کند گرمی و هرم دهنت را

شاعر شدنم باعث این شد بنویسم
تاریخچه ی زخم به زخم کهنت را

کو قاصدک با خبر از حوصله تو
که این بار بیارد خبر امدنت را

ای کاش خدا واسطه می شد که بگویی
از خانه دلیل متواری شدنت را
دیدگاه ها (۴)

من عاشق چشمان فریبای تو هستمدلباخته ی سیرت زیبای تو هستمدر ب...

دوست دارم با تو باشم عیب این خواهش کجاست؟با تو بودن ، شعر خو...

زندگی یعنی همین ! در دست عشق رقصیدنتلحظه ای را در کنار دلبرت...

دوست دارم ، تو برایم عشق را معنا کنی خواب دنیا را کنارم غرق ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط