رفته بودم سفری، سمت دیار شهدا

رفته بودم سفری، سمت دیار شهدا

که طوافی بکنم گرد مزار شهدا

به امیدی که دل خسته هوایی بخورد

متبرک شود از گرد و غبار شهدا

هر چه زد خنجر احساس به سرچشمه‏ی چشم‏

شرمگینم که نشد اشک، نثار شهدا

خشکی چشم عطش خورده، از آنجاست که من‏

آبیاری نشدم، فصل بهار شهدا

چون نشد شمع که سوزد دل سنگم شب عشق‏

کاش می‏شد که شود سنگ مزار شهدا

.
آخرین خط وصایای دل من این است‏

که به خاکم بسپارید کنار شهدا



اللَّهُمَّ صَلِّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم

اللهم الرزقناه توفیق الشهادة فی سبیلک بحق الحسین
دیدگاه ها (۱)

من آب را وقتی فراهم کرده بودم دل را تهی از ماتم و غم کرده بو...

به خدا گفت : خداوندا عزیزترین بندگانت چه کسانی هستند ؟خداوند...

بی حرم شد که بدانند همه مادری استورنه در زاویه عرش مقام حسن ...

دعا پشتِ دعا برای آمدنت / گناه پشتِ گناه برای نیامدنتدل درگی...

رفته بودم سفــری سمـتِ دیـارِ شهـــداکـه طــوافـی بـکنـم دور...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط