خدا یکبار دیگر هم نگاهم کن – چه زیبایی

خدا یکبار دیگر هم نگاهم کن – چه زیبایی
نگفتی عاشقی امّا دلت میگفت دریایی

خدا چشمان زیبایت به من میگفت غم هرگز
فقط تو همدم دردم در این زندان شبهایی

خدا میخندی و من هم به تو دل میدهم – گویا
به قول یکنفر شاید شریک درد و غمهایی

خدا یک کوله بار غم دقیقا مثل تو دارم
تو آن افسانه ای هستی که در شهنامه ی مائی!!

خدا یک لحظه برگرد و نگاهم کن – بگو هستی!
تمام زندگانیّ ام برای تو – چه پروایی

خدا من مرده ام شاید تو عمر دیگری بخشی
شبی از عشق میمیرم – اگر تو امر فرمائی!!

خدا امّید هم یکشب تو را در خواب گریان دید
شبی تا صبح می دیدم برایت خواند لالایی

خدا دیشب که میگفتی خداحافظ- دلم لرزید
و اشک خویش میریزم . . .- همان روزی که بازآیی
دیدگاه ها (۴)

می روم اما بدان یک سنگ هم خواهد شکستآنچـــــنان که تارو پود ...

چگونه باید گفت که دیگر توانی در من نیست نمیدانم خسته ام خسته...

آدما "عادت" میکنند !! به بودنها ؛ خندیدن ها ، خوش گ...

دستهای خدا باش برای برآوردن رویای انسان دیگریبی تفاوت نباش! ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط