صفایی بود دیشب با خیالت خلوت ما را

صفایی بود دیشب با خیالت خلوت ما را


ولی من باز پنهانی ، ترا هم آرزو کردم

( شهریار )
دیدگاه ها (۵)

سوز و سازمیگریم و می خندم ، دیوانه چنین بایدمیسوزم ومیسازم ،...

مرداد هم تمام شد...دفترشهریور را باز کن...برگ اولش را...با ک...

به چشمهایت بگو....آنقدر برایم رجز نخوانند...من اهل جنگ نیستم...

این بار زنده می خواهمتنه در رؤیا، نه در مجازاین که خسته بیای...

🍒🌱با دلم بازی نکن؛ من بی تو رسوا می شوم..آشنای غربت؛ اینجا و...

رمان استاد ریاضیات

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط