𝑾𝒉𝒆𝒏 𝒕𝒉𝒆 𝑯𝒂𝒏𝒅𝒔 𝑻𝒖𝒓𝒏 𝑩𝒂𝒄𝒌

𝑾𝒉𝒆𝒏 𝒕𝒉𝒆 𝑯𝒂𝒏𝒅𝒔 𝑻𝒖𝒓𝒏 𝑩𝒂𝒄𝒌
p7
تهیونگ به جونگکوک خیره شد:« پس.. پس... میشه بستنی شکلاتی، لطفاً پرستار؟»
جونگکوک لبخندی زد و ساعت رو چک کرد:« بستنی شکلاتی؟ ولی الان که دیر وقته. اینطوری خوابت نمیبره. چرا فردا انجامش نمیدی؟»
تهیونگ دو زانو نشست:« ولی.. ولی پرستار.. پرستار فردا تهیونگو ول می‌کنه! »
چشم های جونگکوک گشاد شدن:« منظورت از اینکه فردا ترکت میکنم چیه؟»
تهیونگ با تردید نگاهش رو گرفت و ادامه داد:« مامان.. مامان و بابا گفتن.. گفتن که.. که فقط یه روز پرستار.. پرستارمی... چون.. چون هیچکس نمیتونه.. نمیتونه بیشتر از چند ساعت منو تحمل کنه! »
جونگکوک برای سومین بار تو این یک ساعت احساس کرد قلبش مچاله شده. چطور میتونستن به شخصی به این معصومی اینطور رفتار کنن و همچین چیزایی بهش بگن؟
« واقعا؟ اما من فکر میکنم نمیتونم حتی یک ساعت هم دوریت رو تحمل کنم. پس پاشو بریم بستنی بخوریم. یه بستنی درست میکنم که فقط مخصوص تهیونگ باشه، خوبه؟»
تهیونگ با ذوق و علاقه سر تکون داد.
جونگکوک آروم مچ دست تهیونگ رو گرفت و سمت آشپزخونه برد.
« خب، تو یخچالتون بستنی داری؟»
تهیونگ سر تکون داد.
« واووو چقدر بستنی شکلاتی اینجاست! فکر کنم چون مامان بابات از علاقت نسبت بهش با خبرن این همه بستنی خریدن! »
تهیونگ سرش رو به چپ و راست تکون داد:« نه! مامان و بابا.. مامان و بابا نمیان خونه... اونا.. اونا اینجا زندگی نمی.. نمیکنن. »
جونگکوک درمورد دلیلش کنجکاو شد و سعی کرد به طور زیرکانه ای جوابش رو از تهیونگ بگیره:« اوه واقعا؟ حتما اونارو بیرونشون کردی که همه ی این خونه ی خوشگل مال خودت باشه؟ شایدم میخواستی فقط خودت بستنی بخوری؟»
تهیونگ باز هم سرش رو به چپ و راست تکون داد:« نه.. نه... مامان.. مامان و بابا گفتن... گفتن مایه خجالته.. و.. و.. من... من... لکه ی ننگم.. ‌پس.. پس هیچکس نباید بدونه.. بدونه اونا مامان و بابامن! »
جونگکوک مشت های گره کردشو پشتش پنهان کرد تا تهیونگ متوجه خشم شدیدش نشه. رگ گردنش از خشم برجسته شده بود:« مامان و بابا اشتباه میکردن، تهیونگ. آدما وقتی نمیتونن ارزش کسی رو بفهمن بهش صفت بد میدن. »
تهیونگ سرش رو بالا گرفت:« صفت؟»
جونگکوک جواب داد:« اره، صفت. صفت بد دادن یعنی به یکی لقب بد بدی. »
جونگکوک تلاش کرد بحث رو عوض کنه:« خب، بحثهای بزرگسالانه داره خستم می‌کنه. بیا اینجا تا انتخاب کنیم کدوم بستنی شکلاتی خوشمزه تره؟ فکر کنم اونی که شکلات فندقی با خرده های شکلاته بهترین انتخابمونهژ اینطور فکر نمیکنی؟»

_____
شرایط: ۹۵ لایک ۱۸۰ کامنت (بگید عالی و بعدی من میدونم با شما) ۲۷ بازنشر
دیدگاه ها (۷۴)

𝑾𝒉𝒆𝒏 𝒕𝒉𝒆 𝑯𝒂𝒏𝒅𝒔 𝑻𝒖𝒓𝒏 𝑩𝒂𝒄𝒌قلب جونگکوک مچاله شد.. اون بچه حتی ن...

𝑾𝒉𝒆𝒏 𝒕𝒉𝒆 𝑯𝒂𝒏𝒅𝒔 𝑻𝒖𝒓𝒏 𝑩𝒂𝒄𝒌p5طراحی پروانه تموم شده بود. حالا ته...

گل خونی پارت 5 که صدا در امد که جونگکوک گفت خوش آمدید به کاف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط