چگونه فکر مے کنے
چگونه فکر مے کنے
پنهانے
و به چشم نمے آیے؟
تو که قطره بارانے
بر پیراهنم
دکمه طلایے بر آستینم
کتاب کوچکےدر دستانم
و زخم کهنه اے
بر گوشه ےلبم
مردم از عطر لباسم مے فهمند
که معشوقم تویے
از عطر تنم مے فهمند
که با من بوده اے
از بازوے به خواب رفته ام مے فهمند
که زیر سر تو بوده است..
پنهانے
و به چشم نمے آیے؟
تو که قطره بارانے
بر پیراهنم
دکمه طلایے بر آستینم
کتاب کوچکےدر دستانم
و زخم کهنه اے
بر گوشه ےلبم
مردم از عطر لباسم مے فهمند
که معشوقم تویے
از عطر تنم مے فهمند
که با من بوده اے
از بازوے به خواب رفته ام مے فهمند
که زیر سر تو بوده است..
- ۳۵۴
- ۱۱ تیر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط