چگونه فکر مے کنے

چگونه فکر مے کنے
پنهانے
و به چشم نمے آیے؟
تو که قطره بارانے
بر پیراهنم
دکمه طلایے بر آستینم
کتاب کوچکےدر دستانم
و زخم کهنه اے
بر گوشه ےلبم
مردم از عطر لباسم مے فهمند
که معشوقم تویے
از عطر تنم مے فهمند
که با من بوده اے
از بازوے به خواب رفته ام مے فهمند
که زیر سر تو بوده است..
دیدگاه ها (۱)

همواره بر این باور باشکسانی که از بی هم بودن نمی هراسندبا هم...

ـכیـכی چٌی شُـכ؟ اوُنُی کُهُ مُیگٌفٌتٌ فٌقٌطٌ مُنُوُ ـכارٌُ...

ﺩَﺭﺩﻫﺎےﻣــــَﺮﺍ ﺍﮔَﺮ ﺑـــــِﺨﻮﺍﻫےﻫَﻢ ﻧِﻤﯿـﺘَﻮﺍﻧےﺑِﺨﻮﺍﻧــــﯽ ...

آنقدر جورِ جاے خالے ات رابه تنهایےکشیده ام،که تمامِ زن بودنم...

منو از یاد نبر.....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط