ببین از جنس تنهایی برایت یک غزل گفتم

ببین از جنس تنهایی برایت یک غزل گفتم
به نذر این که می آیی برایت یک غزل گفتم
نگو احساس من گم شد میان ِ خط خطی هایم
که من با خط خوانایی، برایت یک غزل گفتم
تو یک تکرار جذابی که در حدت گرفتارم
من ِ مبهم به گویایی برایت یک غزل گفتم
عجب امشب هوای تو گرفته خواب از چشمم
شبیه قصه، لالایی برایت یک غزل گفتم
بیا ای واژه ی شیرین قلم در دست شیرینت
ردیفی شد تماشایی: "برایت یک غزل گفتم"
دیدگاه ها (۹)

اینکه می بینی گره افتاده در کارش، منمقید خود را که زدم، قید ...

چند روزی است که تنها به تو می اندیشماز خودم غافلم اما به تو ...

‍ گرچه در دورترین شهر جهان محبوسماز همین دور ولی روی تو را م...

عشق من مستم ولی از بوی توشرم چشمانم همه از روی توناله می دار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط