دو پارتی از هیوجین: (وقتی برادر ناتنیته....)

دو پارتی از هیوجین: (وقتی برادر ناتنیته....)

هیوجین: هوم...درسته
ات: ات: خببببب......من حوصلم سر رفته
هیوجین: دوست داری چیکار کنیم
ات: یکم بریم بیرون؟
هیوجین: کجا؟
ات: نمیدونم فقط بریم
هیوجین: هرجا که باشه؟
ات: هرجا که باشه
هیوجین: خب پس برو لباستو بپوش
ات: مرسیییییییییییییییی -لپشو بوس کردی و رفتی آماده شی
که با رفتن توُ، تو یه لحظه لبخند از رو لب هیوجین محو شد
هیوجین: نشد.....بازم نشد....هیچوقت نمیتونم بگم که چقدر دوستت دارم.....نه به اندازه یه برادر...بلکه فراترش....


پایان✨👍🫠💕
دیدگاه ها (۲۰)

سناریو: (وقتی که....)بخاطر پدرت که مأموریت مهمی داشته از سئو...

سناریو: (وقتی که....)معلم: بله...و از این به بعد من معلم ریا...

دو پارتی از هیوجین: (وقتی برادر ناتنیته....)داستان از اونجای...

دو پارتی از چان: (وقتی که هردوتون...)ات: عام سلام چان: اوه س...

سه پارتی از هیوجین: (وقتی که....) p1بچه ها ممکنه داستان یکم ...

سناریو: (وقتی دوست پسرته و برای اولین بار....)وقتی دوست پسرت...

شب تولدم پارت 49فصل دوم پارت 20ات: میخوام زنش بشم دیگه خسته ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط