حیرتم را بیشتر کن تا بپرسم کیستم

حیرتم را بیشتر کن تا بپرسم کیستم
آنکه در آیینه می بیند مرا من نیستم

سایه ای رقصنده بر دیوار پشت آتشم
جز گمان هست، چیزی نیست هست و نیستم

خاطرات رفته را چون خواب می بینم ولی
کاش در جایی به جز کابوس خود می زیستم

در مقامات تحیر جای استدلال نیست
عقل می خواهد که من هرگز نفهمم چیستم

آسیابی در مسیر رود عمرم ! صبر کن
روزی از تکرار این بیهودگی می ایستم.
دیدگاه ها (۱)

مدیونی اگه بیدار باشی و این پستو ببینی و نگی

بخونید خیلی باحاله گفتم غم تو دارمگفتا درک دوبارهگفتم که ماه...

بچه ها یک یا دو هفته نیستم میرم مشهد برای همتون دعا میکنم

سلام من دختر خاله ی سوگندممتاسفانه سوگند چند ساعت پیش تصادف ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط