نترس از بوسه هایی که جماعت دید باورکن

نترس از بوسه هایی که جماعت دید باورکن
جهان یک روز می بایست میفهمید باورکن !
زمانش بود و بوسیدم مکانش بود و بوسیدی
خداهم خیره بر لبخند مان خندید باور کن
زمین گهواره ی ماشد به پاس عشقبازیها
وگرنه چرخه ی گیتی نمیچرخید باور کن!
امان از برق چشمانت فغان از برق لبهایت
دلم هرگز بدین حالت نمی لرزید باور کن
به آتش میکشیدم جنگلم را پای لبهایت
اگرجز من کسی این غنچه را میچیدباورکن
مرا با هر چه میسنجی قبول اما نه با دوری
که میمیرم در این سنجش ؛ نکن تردید باورکن!
نبودی،خوب مطلق زندگی دیگرچه ارزش داشت؟
پشیزی این جهان بی تو نمی ارزید باور کن !
دیدگاه ها (۱۲)

تو را دوست دارم... و هرگز هیچ‌کدام از مردانِ این زمانه،جرات ...

هر روز صبح که از خواب بیدار می شوم از خداوندبه خاطر یک روز د...

زهوار قلب خسته ام در رفته دیگر گلهای باغ عشق و مستی گشته پرپ...

دلم ای عشق تو را در همه جا میخواهدسرِ سجّاده به هنگامِ دعا م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط