پارت4

پارت4
به ناگه شیشه ای شکست یک صدا پر از حرف و حسرت ، پر از درد و وحشت ... چیزی مانند صدای شکستن یک چیزی مثل " قلب"
لبخند ها رنگ باخت و اشک در دنیای شیشه ای چشم ه ا نقش بست.
بازیگر ها چرخ میخوردن و در وجب به وجب صحنه رداشک هایِ گرمشان را جا میگذاشتن که از پشت نقاب های خندانشان بی هوا سرک میکشید... چرخیدن و در چرخی پر از عشق خندیدن ؛ تا که تاریکی روی تنشان چکیده شد. برای چند ثانیه سالن در تاریکی وهم آوری گم شد که حتی چنگی به دلِ مردِ بی رحم تماشاگر نمیزد!
صحنه عوض شده بود...
آدم هایی با لبخند های گم شده در غم.
نقاب های خندان.
بغض های برنده روی صحنه قدم مینهادند و گه گاهی با دیوانگی میرقصیدند.
طولانی گویی خندید سنگدلانه از دیدن غم پنهان شده درپشت نگاه هایشان غرق لذت میشد و بارها برای نوشتن تک به تک کلمات این سناریو به خودش میبالید.وارد صحنه شدبا لباس سفیدی که، انگار فرشته ای ظاهر شده باشد آهنگی آرام از بلندگوهای گوشه به گوشه ی سالن بلند شد.
حرکاتش نرم بود و پر از آرامش، دور خودش میچرخید و میرقصید ،
میخندید و گریه میکرد، لباسِ سفیدش در نسیم غریبی تکان میخورد و دل به دل نمایشی میداد که غمگین بود اما زیبا ...
چشمش به غریبه ی آشنا که افتاد، مات شد. دست از بازی کردن کشید و پاهایش بر روی زمین کوبیده شد و چشم هایش جایی در تاریکی گم شد و به نرمی سیاهی رفت، جسم محو شده اش در تاریکی تک تماشاچیِ سالن، پتکی به سنگینی تمام غم های زندگی ش بر سرش کوبیده شد. سرش به دوران افتاده بود و قدم های سرگردانش بر صحنه به گیجی پیچیده میشدند.
زمین خورد...
درد قطره خونی شد بر زانویِ زخم خورده اش...
پسری با تمام وجود مثل قاصدک پرواز کرد و خودش را به او رساند و مرهم شد روی زخم سرباز مانده ی معشوق کوچک ش. نجوا های عاشقانه شان از لابه لای آهنگِ بی کلامی که از پشت صحنه در حال پخش بود به گوش میرسید و در این لحظه عشق، دوباره رنگ گرفت و در پس نا امیدی غنچه ای از جنس امید جوانه زد و لبخند های از سر عادتِ تصنعیِ هر روزه به واقعیت بدل شد....

لطفا کپی نشه منبع اصلی داستان در لینک زیر:
http://fazayihaa.blog.ir/post/243
دیدگاه ها (۱)

خب! سعی میکنم امروز پارت 5 رو هم براتون بذارم :)

پارت5 دود خاکستری سیگار برگش دورش را حلقه زده بود و کیسه آب ...

ماه و شبحپارت ششم | حس ششمموسیقی آرام هنوز در سالن جریان داش...

Silence After The Music: سکوت بعد از موسیقی

بسم الله الرحمن الرحیم بغضی نشسته در گلوی من ای دل چه می‌کنی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط