مرا با سوز جان بگذار و بگذر

مرا با سوز جان بگذار و بگذر
اسیر و ناتوان بگذار و بگذر …

چو شمعی سوختم از آتش عشق
مرا آتش به جان بگذار و بگذر

دلی چون لاله بی داغ غمت نیست
بر این دل هم نشان بگذار و بگذر

مرا با یک جهان اندوه جانسوز
تو ای نامهربان، بگذار و بگذر …

دو چشمی را که مفتوح رخت بود
کنون گوهر فشان بگذار و بگذر

در افتادم به گرداب غم عشق
مرا در این میان بگذار و بگذر
دیدگاه ها (۶)

بعضی از آدما شبیه مریضی ” پوکی استخوان ” هستن ؛ از بیرون محک...

یک نفر را دوست دارم، شعر میگویم برایش...آمده در زیر شعر من ن...

درمـَـن احســآس مُــرده است . . . روزے میــرسَـد بـــے هیـــ...

ﺳﻬﻢ ﻣﻦ ﮐﺠﺎﺳﺖ؟ﮐﺠﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﻗﺪﻡ ﺑﮕﺬﺍﺭﻡ ﮐﻪ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﻟﻪ ﻧﮑﻨﻢ ،کجا ﺑﺎﯾﺪ...

مرا با سوز جان بگذار و بگذراسیر و ناتوان بگذار و بگذر …چو شم...

مرا با سوز جان بگذار و بگذراسیر و ناتوان بگذار و بگذر چو شمع...

مرا با سوز جان بگذار و بگذر اسیر و ناتوان بگذار و بگذر چو ...

مرا با سوز جان بگذار و بگذراسیر و ناتوان بگذار و بگذرچو شمعی...

چو شمعی سوختم از آتش عشق مرا آتش به جان بگذار و بگذر #حميد_م...

مرا با سوزجان . بگذاروبگذراسیروناتوان ......بگذاروبگذرچوشمعی...

غمگین چو پاییزم ، از من بگذرشعری غم انگیزم ، از من بگذرسر تا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط